بمناسبت آن كه آنها نيز از شهود حقيقت كوراند و به اعتماد ادلهاى كه خود مىسازند مىخواهند كه حقيقت را بشناسند و بواقع پى برند ، توضيح آن را در ابيات واپسين ملاحظه خواهيد فرمود .
با عصا كوران اگر ره ديدهاند * در پناه خلق روشن ديدهاند
گرنه بينايان بدندى و شهان * جمله كوران مردهاندى در جهان
نى ز كوران كشت آيد نه درود * نه عمارت نه تجارتها و سود
گر نكردى رحمت و افضالتان * در شكستى چوب استدلالتان
اين عصا چه بود قياسات و دليل * آن عصا كى دادشان بينا جليل
روشن ديده : بينا ، بصير .
قياسات : جمع قياس است . قياس ، سنجيدن چيزى است با ديگرى ، در اصطلاح منطق ، گفتارى است مولف از چند قضيه كه هر گاه مسلم شمرده شود از آن قول ديگر لازم مىآيد ، مثل : عالم متغير است و هر چه متغير باشد حادث است . كه مركب است از دو قضيه كه آنها را مقدمتين ( صغرى ، كبرى ) مىگويند و هر گاه آن دو را مسلم داريم قضيهى ديگر لازم مىآيد كه آن را « نتيجه » مىنامند يعنى : پس عالم حادث است .
در اصطلاح فقها ، برابر بودن فرع است با اصل در علت حكم ، مانند حرمت نبيذ خرما و عسل بقياس حرمت شراب انگورى بسبب آن كه مسكر است .
دليل : راهبر ، راهنما ، هر چه از دانستن آن ، علم به امر ديگر حاصل شود ، قياس اضمارى در منطق و آن قياسى است كه مقدمهى كبرى در آن مطوى است و اگر در تلفظ آيد به صورت شكل اول است چنان كه گوييم : اين زن شير مىزهد پس داراى فرزند است . كبرى درين قياس اين بوده است : هر زن كه