ثابت كنيم ، در نتيجه ، بطلان اصول فلسفه مقرر خواهد گشت ، عمر خيام از هوا خواهان ابن سينا بود و درين باره اصرار مىورزيد ( تتمه صوان الحكمة ، طبع لاهور ، ص 111 ) .
فخر الدين محمد بن عمر رازى ( متوفى 606 ) كه در جدل و علم نظر سخت قوى پايه و در بحث تا بدان مايه گستاخ بود كه پس از نقل حديث و روايت از حضرت رسول اكرم ( ص ) مىگفت : محمد تازى چنين گفت و محمد رازى چنين مىگويد . ( مقالات شمس تبريز ، نسخهى عكسى ) بر گفتههاى پيشينيان خاصه ابن سينا اعتراضات و شكوك گوناگون وارد ساخت . شاگردان و پروردگان مكتب وى از قبيل : شمس الدين عبد الحميد بن عيسى خسرو شاهى ( متوفى ، شوال 652 ) و شمس الدين احمد بن الخليل خويى ( متوفى ، 637 ) و افضل الدين محمد بن ناماور خونجى ( متوفى ، 646 ) و تاج الدين محمد بن الحسين ارموى ( متوفى ، 654 ) و اثير الدين مفضل بن عمر ابهرى ( متوفى ، حدود 660 يا 663 ) در بلاد روم و سوريه و عراق پراكنده شدند و تعليمات استاد خود را منتشر ساختند تا اينكه نصير الدين محمد بن حسن طوسى ( متوفى ، 672 ) بدفاع از ابن سينا بر خاست و شكوك و ايرادهاى فخر الدين رازى را با دليلهاى استوار و تقريرى حكيمانه رد كرد چندان كه طريقهى ابن سينا بار ديگر سمت قبول يافت و بر جاى خود محكم نشست . پس فلسفه در روزگار مولانا هم جنبهى تقليد داشت و هم آن كه در معرض شك و اعتراض قرار گرفته بود ، گذشته از آن كه شهاب الدين يحيى بن حبش بن اميرك سهروردى ( مقتول ، 587 ) خود روش نو در فلسفه آورد و در قبال مشائين و پيروان ارسطو ، طريقهى اشراق را ممهد ساخت و افكار و روش او بخصوص در شام و بلاد روم مورد بحث و گفت و گوى موافقان و مخالفان قرار گرفته بود . سخن مولانا اشارت بوضعى است كه فلسفه و فلاسفه در روزگار وى بدان مواجه شده بودند و گر نه حكمت و فلسفه بمعنى
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 868
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٨٦٨