بر پاى مىبستهاند آن نيز بنام « پاى چوبين » ياد شده است :
چون غازى به خود بر نبندند پاى * كه محكم رود پاى چوبين ز جاى
بوستان سعدى ، ص 105 مضمون بيت ( 2128 ) با گفته سعدى مناسب است .
حكماى اسلام غالبا اقوال ارسطو و افلاطون را مانند اصل ثابت علمى مىپذيرفتند و اشتباه و خطا و اختلاف آنها را از شدت اعتقاد تاويل مىكردند ، گفتار ابو نصر فارابى در مقدمهى ( الجمع بين الرأيين ) و دفاع سخت ابن سينا از تعليمات و آراء ارسطو در كتب خود بخصوص كتاب ( شفا ) نمودار اين حسن اعتقاد و تعصب است ، ديگران نيز عقيدهاى نزديك بدين دو تن داشتند تا بدان جا كه براى متاخرين ، حقى در اصابت واقع و يافتن مطلبى اضافه بر آن چه حكماى يونان گفته بودند ، قائل نمىشدند ، درين ميان ، اشخاصى از قبيل ابو بكر محمد بن زكرياى رازى ( متوفى ، 313 ) و ابو ريحان محمد بن احمد بيرونى هم گاهى پديد مىآمدند كه خود داراى افكار تازه بودند و به ديگران نيز حق مىدادند كه آراء يونانيان را باطل كنند و يا بر آن نكتهاى بيفزايند . مناظرات رازى با ابو حاتم محمد بن حمدان رازى ( متوفى ، 322 ) حاكى از وسعت نظر پسر زكريا و جمود فكر ابو حاتم رازى است ( رسائل فلسفيه ، باهتمام پ ، كراوس ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 301 ) .
پس از انتشار كتب ابن سينا و شهرت و آوازهى شگرف او در قرن پنجم ، حكماى اسلام با نوعى از تعصب ، كتب او را درس مىدادند و راستى آن كه فلسفه بجاى تحقيق در اسرار آفرينش ، نزد بسيارى از حكمت پژوهان ، عبارت شده بود از بحث در اقوال ابن سينا و تدريس كتب او چنان كه جمعى بدفاع از ابن سينا مىپرداختند و بعضى نيز سخنان وى را رد مىكردند ، ابو حامد غزالى در مقدمهى ( تهافت الفلاسفه ) گفته است كه هر گاه ما بطلان نظر فارابى و ابن سينا را