و در مطلوب و معشوق خويش محو مىشود . حق تعالى غيور است و از غيرت معشوقى دل طالب را بتمامى فرو مىگيرد و سر مويى از تعلق به غير ، باز نمىهلد ، مولانا اين نكته را به اشارت باز مىگويد و سخن او مناسب است با مضمون حديث : إذا دخل النور القلب انشرح و انفسح قيل و ما علامة ذلك قال التجافى عن دار الغرور و الانابه الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله . ( پيمبر صم فرمود كه چون پرتو معرفت و عشق خدا بر دلى زند ، آن دل گشاده و باز مىشود گفتند نشان آن گشايش چيست ، گفت از سراى فريب دورى جستن و بسراى جاويد روى آوردن و مرگ را پيش از آن كه بيايد آماده بودن . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 135 ، نيز ، جع : مثنوى ، ج 3 ، ب 1293 ببعد ، ج 4 ، ب 3080 ببعد .
معتزله و فلاسفه ، حيات و ادراك را شرط نطق و تكلم مىدانند و از اين رو سخن گفتن جمادات و حيوانات را منكراند و آياتى كه در قرآن كريم و احاديثى كه دربارهى سخن گفتن آنها آمده است ، تاويل مىكنند و از جنس تخييل و تمثيل مىشمارند ( بحسب مثال ، جع : تفسير كشاف ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 326 ) معتزله ، كرامات اوليا را نيز منكراند ولى صوفيه همهى آنها را حق و واقع مىدانند و معتقد هستند كه سنگ و درخت و هر چه در عالم است مناسب نشاهى وجودى خود سخن مىگويند و اينكه عامهى مردم نطق آنها را نمىشنوند بسبب نقص و محدوديتى است كه در مدارك بشرى وجود دارد ، گوش و چشم و ديگر حواس حتى مسموعات و چيزهاى ديدنى و فى المثل لمس كردنى را بنحو مطلق در نمىيابند و ادراك آنها مشروط است بشرائطى كه هر حسى بدانها محدود است و بدون آنها چيزى را ادراك نمىكند علاوه بر آن كه انسان بيش از پنج حس ندارد و اگر عدد حواس او بيشتر مىبود بىگمان بر عدد مدركاتش افزوده مىگشت ، ما حق
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 865
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٨٦٥