نداريم كه وجود آن چه را كه بمدارك محدود خود در نمىيابيم انكار كنيم ، ابن عربى در فتوحات بصراحت مىگويد كه اين مساله را بكشف دريافته است ( فتوحات مكيه ، ج 1 ، ص 154 ) مولانا نيز بدين نكته اشاره مىفرمايد ، بگفتهى او منكران كه بر اسرار الهى واقف نيستند ، نطق جمادات را باور ندارند زيرا با مبانى دانش و بحث آنها سازگار نيست و اگر به ظاهر و به زبان تصديق كنند از بيم جان و ترس علماى دين است ، ابن عربى هم گفته است هر كه مىخواهد كه ازين راز آگاه شود بايد راه مردان پيش گيرد تا نطق جمادات را امرى واقعى ببيند .
صد هزاران ز اهل تقليد و نشان * افكندشان نيم وهمى در گمان
كه به ظن تقليد و استدلالشان * قايم است و جمله پر و بالشان
شبههاى انگيزد آن شيطان دون * در فتند اين جمله كوران سر نگون
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود
اهل تقليد و نشان : فلاسفهى هم عصر مولانا و معتزله كه اقوال پيشينيان را مانند اصل مسلم پذيرفته بودند و از اثر بر موثر استدلال مىكردند . نشان :
علامت و اثر پاى و هر چيز ديگر است . اطلاق تقليد و ظن بر آراء فلسفى ، قديم است . جع : الامتاع و الموانسه ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 12 .
پاى چوبين : چوبى به شكل مخروط كه پس از بريدن پاى كسى آن را در قاعدهى آن مخروط قرار مىدادند و راس آن بر زمين كشيده مىشد ، ابو القاسم محمود بن عمر زمخشرى ( متوفى 538 ) وقتى كه پايش بر اثر سرما زدگى و يا افتادن از ستور تباه شد ، براى او پايى چوبين ساخته بودند ( ابن خلكان ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 197 ) اين حادثه در سال ( 512 ) كه زمخشرى آن را در بعضى مولفات خود از جمله پايان كتاب الفائق « عام المنذرة » مىخواند ، اتفاق افتاد .
بند بازان كه شعرا آنها را « غازى » مىنامند هم بوقت بند بازى ، چوبى