يا رسول اللَّه نجعل لك شيئا تقوم عليه يوم الجمعة حتى يراك الناس و يسمع الناس فقال نعم فصنع له ثلاث درجات فصعد النَّبىّ ( ص ) فقام عليه كما كان يقوم فاصغى إليه الجذع فقال له رسول اللَّه اسكن فقال النَّبىّ ( ص ) لاصحابه هذا الجذع حن الى فقال النَّبىّ اسكن ان تشا اغرسك فى الجنة فياكل منك الصالحون و ان تشا اغرسك رطبا كما كنت فاختار الاخرة على الدنيا . ( پيمبر ( ص ) هنگام نماز بسوى ساقهى درخت خرمايى كه در پيش روى محراب بود نماز مىخواند و مسجد وى هنوز به شكل داربست و كازه مانندى بود كه سقف آن را با گياه و شاخههاى درختان پوشانيده بودند و بوقت خطبه ، بر آن ساقهى درخت تكيه مىداد ، يكى از صحابه گفت اى پيامبر خواهى كه براى تو چيزى بسازم كه روز جمعه بر آن ايستى تا مردم ترا ببينند و سخنت بشنوند ، فرمود آرى پس آن مرد منبرى سه پله ساخت و پيمبر بر بالاى آن رفت و همچنان بايستاد ، آن ستون و ساقهى درخت بسوى او متمايل شد ، پيمبر فرمود اى ستون بر جاى خود باش ، آن گاه به اصحاب فرمود كه اين ساقهى درخت به من ناليد ، سپس گفت اى ستون آرام گير اگر خواهى ترا در بهشت بنشانم تا نيك مردان از ميوهات بخورند و اگر خواهى تا ترا نخلى سازم چنان كه بودى ، آن ستون آخرت بر دنيا بر گزيد . ) دلائل النبوة ، چاپ حيدر آباد دكن ، ج 2 ، ص 143 - 142 . نيز مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 24 ، طبقات ابن سعد ، طبع بيروت ، ج 1 ، ص 254 - 249 ، سفينه البحار ، در ذيل : حنن .
مطابق همين روايات ، پيمبر ( صم ) آن ستون را در خاك نهفت و يا در سقف مسجد قرار داد ، بعضى مىگويند كه پس از رحلت حضرت رسول اكرم ( ص )
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 863
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٨٦٣