كلام عقلى به نطق فكرى است همچنان ، بلى گفتن اعيان ، موجود شدن آنهاست به امر « كن » . كشف اسرار معنوى در شرح ابيات مثنوى به اختصار و با تغييرى مختصر در الفاظ .
نسخهى موزهى قونيه ، در كنارهى صفحهى ، بيت اخير را بدين صورت آورده است :
آنچ گفتم ز آگهى چوب و سنگ * در بيانش قصه بشنو بىدرنگ
نسخهى ليدن ، ز آنچ گفتم ز آشنايى سنگ و چوب .
[ ناليدن ستون حنانه چون براى پيغامبر ع منبر ساختند كه جماعت انبوه شد گفتند ما روى مبارك تو را به هنگام وعظ نمىبينيم و شنيدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفى ص با ستون صريح ]
استن حنانه از هجر رسول * ناله مىزد همچو ارباب عقول
گفت پيغمبر چه خواهى اى ستون * گفت جانم از فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تاختى * بر سر منبر تو مسند ساختى
گفت خواهى كه ترا نخلى كنند * شرقى و غربى ز تو ميوه چنند
يا در آن عالم حقت سروى كند * تا تر و تازه بمانى تا ابد
گفت آن خواهم كه دايم شد بقاش * بشنو اى غافل كم از چوبى مباش
آن ستون را دفن كرد اندر زمين * تا چو مردم حشر گردد يوم دين
استن حنانه : ساقهى درخت خرما و يا درخت مقل و سدرى كه حضرت رسول اكرم ( صم ) بهنگام خطبه خواندن بر آن تكيه مىفرمود و پس از آن كه منبر رسول ( صم ) را ساختند ، آن ساقهى درخت مطابق روايات اسلامى ، ناله بر آورد ، حنانه : ناله گر .
يوم دين : روز جزا ، روز قيامت .
داستان اين ستون ناله گر در اكثر كتب نقل شده و روايت مثنوى مبتنى است بر حديث ذيل : كان رسول اللَّه ( ص ) يصلى الى جذع و كان عريشا فكان يخطب الى ذلك الجذع فقال رجل من اصحابه