تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نفيسى ( فارسى ) — صفحة 1997

مساهمون:

ص١٩٩٧

شاهدبازى

(
c bed - b zi
) ا . پ . زناكارى . و لواط .

شاهدپرست

(
c hed - parast
) ا و ص . پ . عاشق و دلبستهء بمعشوق .

شاهدة

(
c hedat
) ص . ع . مؤنث شاهد . ج : شاهدات و شواهد .

شاهدة

(
c hedat
) ا . ع . زمين .

شاه درخت

(
c h - deraxt
) ا . پ . درخت صنوبر و ناجو .

شاه دود

(
c h - dud
) ا . پ . قسمى از آلات موسيقى .

شاهدى

(
c hedi
) ا . پ . - مأخوذ از تازى - شهادت و گواهى .

شاه ديوار

(
c h - div r
) ا . پ . ديوار كوشك و ايوان .

شاهر

(
c her
) ص . ع . بركشندهء شمشير از نيام .

شاهراه

(
c h - r h
) ا . پ . شاه‌راه و راه عام و شارع و جادهء بزرگ و وسيع .

شاهرخ

(
c h - rox
) ا . پ . شاخ كرگدن . و اسم خاص . و شاهرخ شاه : پورامير تيمور گوركان پادشاه ايران كه از سال 808 تا سال 850 سلطنت نمود .

شاهرش

(
c h - rac
) باع و شاه ارش يعنى ارش بزرگ كه عبارت از اندازه‌اى باشد از سر انگشت ميانين دست راست تا سر انگشت ميانين دست چپ چون دستها را از هم بگشايند .

شاهرگ

(
c h - rag
) ا . پ . وريد و داج .

شاهرود

(
c h - rud
) و (
c h - rovd
) ا . پ . هر رود بزرگ . و نام رودى كه از كوهستان طالقان شروع كرده و از پشت قزوين عبور نموده و در منجيل با رود قزل اوزن يكى شده و تشكيل سفيد رود را مىكند . و نام شهرى در يك فرسخى بسطام . و نام سازى مانند ناى كه در بزم و رزم نوازند . و نام هر تاربمى كه در سازها بندند مقابل تار زير .

شاهزادگى

(
c h - z dagi
) ا . پ . زادگى شاه و انتساب بفرزندى شاه . و حماقت جوانى . و نخوت و حماقت با تكبر .

شاهزاده

(
c h - z de
) ا . پ . زادهء شاه و پسر شاه . و وليعهد .

شاه‌زن

(
c h - zan
) ا . پ . زن شاه .

شاهزيره

(
c h - zire
) ا . پ . زيرهء بزرگ و كرويا . و نانخواه .

شاه‌سار

(
c h - s r
) ص . پ . مانند و شبيه بشاه .

شاهستان

(
c hest n
) ا . پ . مملكت ايران .

شاهسبرم

(
c hasbaram
) ا . ع . مأخوذ از شاهسپرم فارسى و بمعنى آن .

شاه سپرغم

(
c h - separqam
) و

شاه سپرم

(
c h - separam
) و

شاه سپرهم

(
c h - separham
) و

شاه سفرغم

(
c h - sefarqam
) و

شاه سفرم

(
c h - sefaram
) ا . پ . ريحان و ضميران .

شاه‌سوار

(
c h - sov r
) ا . پ . شهسوار و فارس و راكب بزرگوار و با عظمت .

شاهسون

(
c h - savan
) ا . پ . در تركى يعنى شاه‌پرست و شاه دوست و اين نام را شاه عباس بر فوجى از سپاهيان گذاشت كه خاصهء خود بود و فرمان داد هر ايلى كه خواهد نام خود را برداشته به اين ايل تازه درآيد و اين نام بر خود نهد و با آنها در بهرهء عنايات شاهى شريك باشد گويند در همان روز اولى كه اين حكم را كرد ده هزار نفر در آن داخل شدند .

شاه صينى

(
c h - sini
) ا . پ . شاه چينى .

شاه طمر

(
c h - tamar
) ا . پ . شريان كلان و بزرگ .

شاه عالم

(
c h - lam
) ا . پ . لقب على گوهر پسر عالم‌گير از پادشاهان هندوستان .

شاه غرجكان

(
c h - qarjek n
) ا . پ . يك قسم پوشاك پادشاهى از پارچهء سپيد اعلا .

شاه‌فش

(
c h - fac
) ص . پ . شاه مانند .

شاهق

(
c heq
) ا و ص . ع . مرتفع و بلند . و جبل شاهق : كوه بلند . ج . شواهق . و الشاهق : بلند از كوه و بنا و جز آن . و رگ بالا برآمده . و رگ بر جهندهء بسوى بالا . و فلان ذو شاهق : فلان سخت خشم است .

شاهقات

(
c heq t
) ع . ج . شاهقة .

شاه قام

(
c h - q m
) پ . لفظى است مر شطرنج بازان را كه چون كسى خود را در بازى زبون بيند حريف را پىدرپى كشت گويد و وى را فرصت ندهد تا بازى ديگرگون گشته و قائم شود .

شاهقة

(
c heqat
) ص . ع . جبال شاهقة : كوه‌هاى بلند . ج : شواهق و شاهقات .

شاهكار

(
c h - k r
) ا . پ . كار بزرگ و با شكوه . و بيگار و كار فرمودن بىمزد و اجرت . و حيله و مكر و شهكار .

شاهكال

(
c h - k l
) ص . پ . كاج و احول .

شاهگام

(
c h - g m
) ا . پ . گام خوش . و اسب خوش راه . و يك قسم قدم مخصوصى مر اسب را . و قدم شاهوار .

شاهگان

(
c h - g n
) و

شاهگانه

(
c h - g ne
) ا . پ . هر چيز بزرگ . و خزانهء پادشاهى . و قسمى از شعر و نظم . و شايگان .

شاه گردى

(
c h - gerdi
) ا . پ . بندگى و فرمان‌بردارى و شاگردى .

شاه گوهران

(
c h - gavhar n
) ا . پ . گوهر درخشانى كه در كلانى و بزرگى اول گوهر باشد . و يك دانه مرواريد كه صدف را پر كرده باشد .