شاهدبازى
(
c bed - b zi
) ا . پ .
زناكارى . و لواط .
شاهدپرست
(
c hed - parast
) ا و ص .
پ . عاشق و دلبستهء بمعشوق .
شاهدة
(
c hedat
) ص . ع . مؤنث شاهد .
ج : شاهدات و شواهد .
شاهدة
(
c hedat
) ا . ع . زمين .
شاه درخت
(
c h - deraxt
) ا . پ .
درخت صنوبر و ناجو .
شاه دود
(
c h - dud
) ا . پ . قسمى از آلات موسيقى .
شاهدى
(
c hedi
) ا . پ . - مأخوذ از تازى - شهادت و گواهى .
شاه ديوار
(
c h - div r
) ا . پ . ديوار كوشك و ايوان .
شاهر
(
c her
) ص . ع . بركشندهء شمشير از نيام .
شاهراه
(
c h - r h
) ا . پ . شاهراه و راه عام و شارع و جادهء بزرگ و وسيع .
شاهرخ
(
c h - rox
) ا . پ . شاخ كرگدن . و اسم خاص . و شاهرخ شاه :
پورامير تيمور گوركان پادشاه ايران كه از سال 808 تا سال 850 سلطنت نمود .
شاهرش
(
c h - rac
) باع و شاه ارش يعنى ارش بزرگ كه عبارت از اندازهاى باشد از سر انگشت ميانين دست راست تا سر انگشت ميانين دست چپ چون دستها را از هم بگشايند .
شاهرگ
(
c h - rag
) ا . پ . وريد و داج .
شاهرود
(
c h - rud
) و (
c h - rovd
) ا . پ .
هر رود بزرگ . و نام رودى كه از كوهستان طالقان شروع كرده و از پشت قزوين عبور نموده و در منجيل با رود قزل اوزن يكى شده و تشكيل سفيد رود را مىكند . و نام شهرى در يك فرسخى بسطام . و نام سازى مانند ناى كه در بزم و رزم نوازند . و نام هر تاربمى كه در سازها بندند مقابل تار زير .
شاهزادگى
(
c h - z dagi
) ا . پ .
زادگى شاه و انتساب بفرزندى شاه . و حماقت جوانى . و نخوت و حماقت با تكبر .
شاهزاده
(
c h - z de
) ا . پ . زادهء شاه و پسر شاه . و وليعهد .
شاهزن
(
c h - zan
) ا . پ . زن شاه .
شاهزيره
(
c h - zire
) ا . پ . زيرهء بزرگ و كرويا . و نانخواه .
شاهسار
(
c h - s r
) ص . پ . مانند و شبيه بشاه .
شاهستان
(
c hest n
) ا . پ . مملكت ايران .
شاهسبرم
(
c hasbaram
) ا . ع . مأخوذ از شاهسپرم فارسى و بمعنى آن .
شاه سپرغم
(
c h - separqam
) و
شاه سپرم
(
c h - separam
) و
شاه سپرهم
(
c h - separham
) و
شاه سفرغم
(
c h - sefarqam
) و
شاه سفرم
(
c h - sefaram
) ا . پ . ريحان و ضميران .
شاهسوار
(
c h - sov r
) ا . پ . شهسوار و فارس و راكب بزرگوار و با عظمت .
شاهسون
(
c h - savan
) ا . پ . در تركى يعنى شاهپرست و شاه دوست و اين نام را شاه عباس بر فوجى از سپاهيان گذاشت كه خاصهء خود بود و فرمان داد هر ايلى كه خواهد نام خود را برداشته به اين ايل تازه درآيد و اين نام بر خود نهد و با آنها در بهرهء عنايات شاهى شريك باشد گويند در همان روز اولى كه اين حكم را كرد ده هزار نفر در آن داخل شدند .
شاه صينى
(
c h - sini
) ا . پ . شاه چينى .
شاه طمر
(
c h - tamar
) ا . پ . شريان كلان و بزرگ .
شاه عالم
(
c h - lam
) ا . پ . لقب على گوهر پسر عالمگير از پادشاهان هندوستان .
شاه غرجكان
(
c h - qarjek n
) ا . پ .
يك قسم پوشاك پادشاهى از پارچهء سپيد اعلا .
شاهفش
(
c h - fac
) ص . پ . شاه مانند .
شاهق
(
c heq
) ا و ص . ع . مرتفع و بلند . و جبل شاهق : كوه بلند . ج .
شواهق . و الشاهق : بلند از كوه و بنا و جز آن . و رگ بالا برآمده . و رگ بر جهندهء بسوى بالا . و فلان ذو شاهق : فلان سخت خشم است .
شاهقات
(
c heq t
) ع . ج . شاهقة .
شاه قام
(
c h - q m
) پ . لفظى است مر شطرنج بازان را كه چون كسى خود را در بازى زبون بيند حريف را پىدرپى كشت گويد و وى را فرصت ندهد تا بازى ديگرگون گشته و قائم شود .
شاهقة
(
c heqat
) ص . ع . جبال شاهقة : كوههاى بلند . ج : شواهق و شاهقات .
شاهكار
(
c h - k r
) ا . پ . كار بزرگ و با شكوه . و بيگار و كار فرمودن بىمزد و اجرت .
و حيله و مكر و شهكار .
شاهكال
(
c h - k l
) ص . پ . كاج و احول .
شاهگام
(
c h - g m
) ا . پ . گام خوش . و اسب خوش راه . و يك قسم قدم مخصوصى مر اسب را . و قدم شاهوار .
شاهگان
(
c h - g n
) و
شاهگانه
(
c h - g ne
) ا . پ . هر چيز بزرگ . و خزانهء پادشاهى . و قسمى از شعر و نظم . و شايگان .
شاه گردى
(
c h - gerdi
) ا . پ . بندگى و فرمانبردارى و شاگردى .
شاه گوهران
(
c h - gavhar n
) ا .
پ . گوهر درخشانى كه در كلانى و بزرگى اول گوهر باشد . و يك دانه مرواريد كه صدف را پر كرده باشد .