تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نفيسى ( فارسى ) — صفحة 1877

مساهمون:

ص١٨٧٧

سرحوحة

(
sorhuhat
) ا . ع . خوى و طبيعت . و هم على سرحوحة واحدة : اخلاق ايشان مساوى و برابر است و بر يك خوى و طبيعت‌اند .

سرخ

(
sorx
) ص . پ . قرمز و احمر و گلگون . و هر چيز كه برنگ خون باشد . و مركب قرمز . و سرخ و سفيد : زر و سيم و طلا و نقره . و ماهى سرخ : يك نوع ماهى كه گوشت آن سرخ و لذيذ است و ماهى آزاد نيز گويند و در درياى اسكون و رودهاى آن توليد مىگردد - و به زبان فرانسه سومون مىگويند و درازى آن تا يك زرع و نيم مىباشد .

سرخاب

(
sorx - b
) ا . پ . آب سرخ . و سرخى و غازه‌اى كه زنان بر روى مالند . و خون . و مى و شراب . و نام رودخانه‌اى در نواحى كابل كه آب آن بسرخى مايل است . و اسب كميت روشن . و اسب منسوب برستم . و نام پهلوانى . و نام پسر رستم . و نام كوهى در حوالى تبريز و محله‌اى از آن شهر كه در دامنهء آن كوه واقع شده . و نام پادشاهى از نژاد بهرام گور . و نام يك نوع پرنده‌اى كه آن را خرچال نيز گويند .

سرخابى

(
sorx - bi
) ص . پ . بط و مرغابى سرخ . و اسب كميت .

سرخ ارج

(
sorx - arj
) ا . پ . ياقوت .

سرخارنگ

(
sorx - rang
) ص . پ . مايل بسرخى .

سرخاره

(
sar - x re
) ا . پ . سوزن زرين كه زنان جهة زينت بر سر زنند و مقنعه را بدان بر لچك بند كنند تا نيفتد . و پنجه مانندى از استخوان كه بدن را بدان خارند . و شانه و مشط .

سرخاش

(
sar - x c
) ا . پ . شاه تير خانه .

سرخاك

(
sar - x k
) ا . پ . و ساده و بالش . و آواز و سدا .

سرخان

(
sarx n
) ا . پ . لقب وزير شاه كيقباد .

سرخان

(
sorx n
) ا . پ . نام كوهى .

سرخانه

(
sar - x ne
) ا . پ . حد و حدود و سرحد . و درجهء تكميل هر چيزى . و آواز بلند . و سرخانهء چرخ : شاخ كمان . و سر خانه رساندن : بدرجهء كمال رسانيدن . و از سر خانه افتادن : از مرتبه و مقام خود زايل شدن .

سرخباد

(
sorx - b d
) و

سرخباده

(
sorx - b de
) ا . پ . حمره . و باد سرخ كه باد مبارك و بادر و بادژفام نيز گويند .

سرخبال

(
sorx - b l
) ا . پ . تيهو كه پرنده‌ايست مانند كبك و از آن كوچكتر .

سرخ بت

(
sorx - bot
) و

سرخ بد

(
sorx - bod
) ا . پ . نام يكى از دو بت ديو آسا كه در باميان كابل است . مر . خنگ بت .

سرخ بيد

(
sorx - bid
) ا . پ . و نوعى از درخت بيد و بيد مجنون .

سرخ پا

(
sorx - p
) و

سرخ پاى

(
sorx - p y
) ا . پ . حماض و ترشك .

سرخ پشت

(
sorx - poct
) ا . پ . نام يك قسم مرغى .

سرخ‌پوش

(
sorx - puc
) ص . پ . كسى كه پوشاك سرخ پوشيده باشد .

سرخ تيره

(
sorx - tire
) ص . پ . اسب كميت .

سرخ چشم

(
sorx - cacm
) ص . پ . جلاد . و مردم خون‌ريز .

سرخجه

(
sorx - je
) و

سرخچه

(
sorxe - ce
) ا . پ . مرضى بثره‌اى و مسرى كه متصف مىگردد ببروز لكه‌هاى سرخ در بدن و با تب همراه است و بتازى حصبه گويند .

سرخدانه

(
sorx - d ne
) ا . پ . دوائى طبى .

سرخده

(
sorxede
) ا . پ . سرخجه .

سرخ‌رنگ

(
sorx - rang
) ص . پ . مايل بسرخى و سرخارنگ .

سرخ‌رو

(
sorx - ru
) و

سرخ‌روى

(
sorx - ruy
) ص . پ . نامور و محترم و نيكنام و صاحب قدر و مرتبه . و شاد و خشنود و خوشدل و راضى . و سرخ روى شدن : خجلت كشيدن و شرمسار شدن .

سرخ روده

(
sorx - rude
) ا . پ . مرى و آن مجراى غذا كه ما بين حلق و معده مىباشد .

سرخ‌روئى

(
sorx - rui
) ا . پ . قدر و مرتبه . و نيكنامى .

سرخره

(
sorxere
) ا . پ . سرخجه .

سرخريد

(
sar - xarid
) ا . پ . فديه و مال و زرى كه در خلاصى و رهائى از بندگى دهند . و زرى كه زن به شوهر دهد تا خود را از محنت وى آزاد سازد .

سرخزرده

(
sorx - zarde
) ص . پ . اسب سرخگون زرد .

سرخ زنبور

(
sorx - zanbur
) ا . پ . زنبور سرخ زهردار .

سرخ زنبوران

(
sorx - zanbur n
) ا . پ . ج . سرخ زنبور . و سرانگشتان دست حنا بسته .

سرخزه

(
sorxeze
) و

سرخژه

(
sorxej ? e
) ا . پ . سرخجه .

سرخس

(
sar - xas
) ا . پ . درخت غار .

سرخس

(
saraxs
) ا . پ . گياهى كه در اراضى غير منبت و شن‌زار كه در كنار درياى آسكون واقع شده مىرويد و در دفع حب القرع معمول است و نر و ماده مىباشد و آن را گيل دارو و سغبر و به زبان فرانسه فوژر (
fuj ? er
) نيز مىگويند .

سرخس

(
saraxs
) ا . پ . نام شهرى در خراسان .