بر استقامت و وطنپرستى ايرانيان كه از زى و عادات و رسوم خود خارج نشده و با آنكه طريقه و مذهب اعراب را قبول نمودند مليت خويش را از دست نداده و قوم فاتح را نيز بزى خود درآورده لباس مليت پوشانيدند و اكنون كسانى كه در ايران به زبان عربى ناطقند آنانند كه نزديك بصره و شط العرب مىباشند مانند شوشتر و دزفول و حول و حوش آن و چند هزارى بيش نيستند .
زبان ايران -
در زمان قديم در گرجستان و ارمنستان و آذربايجان و قسمت عمدهء جبال و عراق به زبان زند تكلم مىكردند يعنى زبانى كه كتاب زند و اوستا به آن ناطق است و در سواحل درياى آسگون و همهء خراسان و تركستان و جنوب عراق و در ديلم و مازندران و طبرستان به زبان پهلوى تكلم مىكردند و در فارس و سواحل خليج فارس و كرمان و اصفهان به زبان پارسى و اهالى خوزستان زبان مخصوصى داشتند كه در آن كلمات و لغات كلدانى بوده و تقريبا در هزار سال قبل پارهاى كلمات و لغات عبرى و پهلوى نيز در آن داخل شده و طايفهء مد (
med
) كه قبل از استيلاى كيخسرو ملتى جداگانه بودهاند و در مركز ايران سكنا داشته و پادشاهان پيشدادى از آن ملت بودهاند بزبانى تكلم مىنمودهاند مركب از تورانى و پهلوى و كلدانى و الواح بيستون را بر اين مطلب برهانى قاطع مىدانند و مردم حدود گيلان بواسطهء همجوارى با آذربايجان زبانى داشتهاند مركب از لغات زندى و پهلوى ولى مردم مازندران و طبرستان به زبان پهلوى سخن مىگفتهاند و در اين زمان زبان رسمى و ادبى ايران فارسى كنونى است كه فارسى آميختهء با زبان تازى باشد و همين زبانى است كه مىنگاريم و اين اختلاط زبان فارسى با تازى نه آنست كه پس از غلبهء تازيان بر اين مملكت پيدا شده باشد بلكه از ساليان دراز و خيلى پيش از غلبهء عرب و آمدن آئين پيغمبر تازى صلى اللّه عليه و آله اين آميختگى بوده چه اين دو طايفه يعنى عرب و پارس هميشه با هم همسايه و همجوار بوده و لغات يكديگر را بهم داده و انيان از آنان و آنان از انيان لغت گرفتهاند منتهى پس از آمدن پيغمبر تازى بايران استعمال كلمات عرب در زبان پارسى زيادتر شد ويژه هنگامى كه عرب پايتخت خود را بايران آورد يعنى در زمان خلفاى عباسى بغداد را بجاى مداين پايتخت كردند و علاوه بر زبان پارسى ادبى مخلوط با تازى چند نوع فارسى ديگر اكنون در ايران متداول است كه به آن تكلم مىكنند مانند زبان گيلكى و مازندرانى و طالشى و جز آن كه اقسام زبان پهلوى و زند باشد .
شهرهاى مشهور و عدهء نفوس ايران -
چنان كه سابقا گفتيم جمعيت اين مملكت را موافق تحقيقات جديد 000 ر 000 ر 20 نفر تخمين كردهاند و شهرهاى مشهورى كه عدهء نفوس ساكنين آنها تخمين شده از قرار ذيل مىباشد .
طهران پايتخت حاليه 000 ر 590 نفر
اصفهان پايتخت قديم 000 ر 235 نفر
كرمان ( شهر گواشير ) 000 ر 75 نفر
تبريز 000 ر 280 نفر
كاشان 000 ر 60 نفر
همدان 65000 نفر
يزد 000 ر 70 نفر
قزوين 000 ر 55 نفر
مشهد 000 ر 110 نفر
رشت 000 ر 80 نفر
كرمانشاه 000 ر 45 نفر
شيراز 000 ر 75 نفر
شوشتر 000 ر 40 نفر
دزفول 000 ر 45 نفر
بندر بوشهر 000 ر 40 نفر
بروجرد 000 ر 35 نفر
استراباد 000 ر 35 نفر
قم 40000 نفر
علاوه بر آنچه ذكر كرديم بعضى بلاد و قصبات بزرگ ديگر نيز در اين مملكت موجود است كه داراى جمعيت زياد و عمار بسياراند كه عدهء نفوس آنها تخمين نشده و در اينجا ذكر نكرديم مانند سارى و بارفروش و سمنان و شاهرود و سبزوار و نيشابور و طبس و تون و زنجان و خوى و ارومى و مراغه و اردبيل و گلپايگان و خونسار و سلطان آباد و قمشه و نائين و غيره و غيره و نيز طوايف صحرا نشين كه در زير چادر زندگانى مىكنند هنوز در ايران موجود و برقرارند و عدهء نفوس آنها اگرچه تخمين نشده ولى گويا دو برابر عدهء شهرنشينان باشد .
تقسيمات ولايات ايران -
ايالت مركزى اين مملكت كه مقر سلطنت و شهر پايتخت كه طهران باشد در آن واقع شده عبارت است از ايالت رى و ساير شهرهاى آن شاهزاده عبد العظيم و دماوند و ساوه و شهر ورامين است در قديم الايام شهر قم نيز جزو ايالت رى بوده و بلوكات آن شميران و ارنگه و لار و رودبار و لواسان و سولقان و دماوند و شهريار و غار و فشاويه و زرند و ساوه و سلاوجبلاغ و ورامين و خوار و دهات معروف آن نياوران كه قصر ييلاقى سلطنتى در آن واقع بوده است و تجريش و دربند و دزاشوب و اوين و كن و كرج و ايوانكى و قشلاق و كريمآباد و امامزاده جعفر و جز آنهاست .
طهران -
كه شهر ناصرى نيز مىگفتند پايتخت دولت و كرسى مملكت و مقر سلطنت است و جمعيت و آبادانى آن روز بروز در تزايد و عدهء نفوس ساكنين آن را اگرچه پانصد و نود هزار نوشتهايم ولى گويا در اين دو سال آخرى از ششصد هزار متجاوز شده باشد و قبل