از غلبهء مغول و قتل و نهب و غارت ايران كه كشورى آبادان بوده طهران قريهاى بوده در دو فرسخى بيوتات آن در زير زمين ساخته شده بوده و هيچكس را راهى به اين قريه نبوده مگر آنكه خود اهل قريه آن را راه دهند و مكرر اهالى آن بپادشاه عصر ياغى مىشدند و طغيان مىورزيدند و پادشاه با ايشان جز مدارا چارهاى نداشت و اين قريه به دوازده محله تقسيم مىشد و غالبا اهل هر محله با محلهء ديگر منازعه مىنمودند و مردم اين محله به آن محله نمىرفتند و باغات و بساتين زياد دارا بود و همين فقره اسباب حراست اهالى و دفع دشمن از ايشان بود و با وجود محروس بودن اهالى با گاو زراعت نمىكردند و زراعت ايشان با دست بود زيرا مىترسيدند بعضى بعضى ديگر را بغارت برند و يكى از علماى جغرافى مىنويسد طهران قريهايست معظم جزو ايالت رى داراى باغات زياد كه اشجار ميوهدار در آنها غرس شده و سكنه در خانههاى سرداب مانندى متوطناند همينكه دشمن بايشان حمله آرد به آن خانههاى تحتانى پناه جسته و هر قدر محصور بودن آنها امتداد يابد بسبب كثرت آذوقه كه از فرط احتياط ذخيره كردهاند آسودهاند و بيرون آوردن ايشان از آن اماكن غير مقدور است و چون دشمن مأيوس شد و معاودت كرد از زمين بيرون آمده اطراف و جوانب قلعه بلكه شوارع و طرق عام را كه محل عبور و مرور قوافل و مترددين است فروگرفته براهزنى و قتل و غارت مشغول مىشوند و غالبا با سلطان عصر ياغى و با عساكر او در زد و خوردند و ماليات خود را بزر مسكوك نمىپردازند بلكه در عوض آن خروس و مرغ مىدهند و با آنها بايد برفق و مدارا حركت نمود نه تسلط و حكم و زراعت آنها با بيل است نه با گاو بلكه مطلقا دواب و اغنام و احشام نگاه نمىدارند كه مبادا وقت محصور شدن بغارت برند .
پس از قتل عام مغول و خرابى رى طهران و ورامين شهر ايالت محسوب مىشدند تا در زمان شاه طهماسب اول بواسطهء كثرت مياه و اشجار و مكانتى كه طهران داشت در سال 961 هجرى به حكم اين پادشاه با روئى دور آن بنا نمودند كه شش هزار گام دورهاش بوده و بعدد سور مباركهء قرآنى يكصد و چهارده برج براى اين بارو قرار دادند و در هر برجى يك سوره از سور قرآن مجيد را دفن كردند و چهار دروازه كه دروازهء دولاب و شاهزاده عبد العظيم و قزوين و شميران باشد و خندق دور بارو باراضى شنزار اتصال يافت و چون خاك خندق كفايت ساختن برج و بارو باراضى شنزار اتصال يافت و چون خاك خندق كفايت ساختن و بارو را ننمود از دو محل خاك برداشتند و جاى آنها چال ماند كه يكى چال ميدان و ديگرى چال حصار باشد و دروازهء دولت كه عبارت از دروازهء ارگ بود از بناهاى افغان است كه بعد ساخته شد بلكه در هر شهرى از شهرهاى ايران ارگى بنا شده از بناهاى افغان است كه يك طرف آن را بصحرا وصل نمودهاند تا راه گريز باشد و در زمان صفويه به هيچ وجه عمارت و قصر سلطنتى در اين شهر بنا نشده بود و شاه عباس اول بيگلر بيكى براى طهران و بلوكات آن تا فيروز كوه معين كرد .
بعد از كشته شدن محمد حسن خان قاجار در 1172 هجرى كريم خان زند در طهران بتخت سلطنت جلوس كرد و در تابستان سال بعد بواسطهء بدى هواى اين شهر بشميران رفته و حكم كرد عمارات سلطنتى در طهران بنا نمايند و ديوانخانهء بزرگ و باغ جنب ديوانخانه و يكدست حرم خانه ساختند در زمستان از شميران معاودت كرده در آن عمارت سكنا نمود و جدى در تعمير و آبادانى اين شهر داشت و مىخواست اين جاى را پايتخت كند و بعد از اين صرافت افتاده شيراز را پايتخت و مقر سلطنت خود قرار داد .
در روز يكشنبهء يازدهم جمادى الاولى 1200 هجرى كه روز نوروز بود آقا محمد خان در طهران جلوس كرد و رسما آنجاى را پايتخت نموده از آن روز اين شهر را دار الخلافه گفتند .
در سال 1206 هجرى پس از فتح شيراز بر حسب فرمان آن پادشاه دوازده هزار خانوار از ايلات الوار فارس را كوچ داده بحوالى طهران سكنا دادند و سنگهاى مرمر و پردههاى تصاوير و آئينههاى عمارت وكيل را از شيراز بطهران آوردند و در تالار تخت مرمر نصب و برقرار كردند و قبر كريم خان را نبش نموده و عظام رميم وى را حمل و در كرياس عمارت معروف بخلوت كريم خانى كه تا چند سال قبل آن بنا باقى بود مدفون نمودند و در 1209 آن شهريار تاج شاهى مشهور بتاج ماه را بر سر خود گذاشته و بازوبند مكلل بالماس درياى نور را زينت بازوى خويش قرار داده در روز نوروز جلوس كرد و خود را آقا محمد شاه خواند و سكه بنام آن شهريار زدند .
ايرانشاه
(
ir nc h
) ا خ . پ . نام پادشاه چهارم از سلجوقيان كرمان .
ايران شهر
(
ir n - cahr
) ا خ . پ . نام قديم نيشابور .
ايرانى
(
ir ni
) ص . پ . منسوب به ايران .
ايرج
(
iraj
) و (
eyraj
) ا خ . پ .
خورشيد . و نام پسر فريدون . و نام پادشاه بابل .
ايرسا
(
irs
) ا . پ . - مأخوذ از يونانى - قوس قزح . و ريشهء سوسن آسمانگون .
ايرسون
(
irsun
) ا . پ . - مأخوذ از يونانى - طلق .
ايرسيا
(
irsi
) ا . پ . - مأخوذ از يونانى - قوس و قزح و ريشهء سوسن آسمانگون .
ايرقان
(
irq n
) ا . پ . - مأخوذ از يونانى -