تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
و قوله :
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
و مثل قوله تعالى :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ . . .
ولىّ شما خدا و رسول و مؤمنانى است كه اقامه نماز مىكنند و در حال ركوع زكات مىدهند . لفظ عام است ولى مراد فقط حضرت على عليه السّلام است . امّا ما لفظه خصوص و معناه عموم : فقوله عزّ و جل :
مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ . . .
تنزل لفظ الآية خصوصا في بني إسرائيل و هو جار على جميع الخلق عاما لكل العباد . وقتى محتواى اين رساله را نگاه مىكنيم ( هم تقسيم‌بندى و هم شواهد ) در عين حالى كه سندش ضعيف است و استنادش به مؤلف روشن نيست ، به اين نتيجه مىرسيم كه اين رساله حتما با امام عليه السّلام ارتباط داشته است . و اينطور نيست كه بىاصل باشد ، شخص ديگرى گفته باشد و به اسم حضرت على عليه السّلام درآمده باشد . امّا البته اينطور هم نيست كه سطر به سطرش را بتوانيم به امام نسبت دهيم . مثل توحيد مفضّل يا نهج البلاغه ، كه هيچ كس نمىتواند بگويد از امام نيست . امّا سطر به سطر آن را هم بطور قطع و يقين نمىتوان به امام اسناد داد . نتيجه اينكه در تفسير هر آيه ، اگر در اين رساله چيزى گفته شده باشد نمىتوانيم آن را ناديده گرفته و بىاعتنا باشيم . لااقل بعنوان راهگشا مىتوان به آن نظر كرد . مثل اينكه در بحث‌هاى تفسيرى گاهى مىگويند مجاهد يا ابن عباس و . . . اينچنين گفته‌اند . و ما به سخن آنان توجّه كرده و با توجّه به سخن آنها تفسير مىكنيم . اين روايت از گفتهء آن مفسّران كمتر نيست . مرحوم علامه طباطبايى رحمه اللّه در بحث روايتى تفسيرش به تفاسير : برهان و نور الثقلين و در المنثور ، مراجعه مىكرده است . و چون در برهان و نور الثقلين از تفسير نعمانى چيزى نقل نكرده‌اند . مرحوم علامه رحمه اللّه نقلش از اين رساله كم بوده است و تا آنجا كه بنده اطلاع دارم فقط يك جا از تفسير نعمانى نقل كرده است . در پايان بحث يادآورى مىكنم مقاله اينجانب با عنوان يك كتاب با چهار عنوان تحرير ديگرى از اين بحث است .
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 78 | رضا استادى