موجود در آن ، به كلينى بسيار روشن است . هر كس شرح حال او را نوشته اين كتاب را از تأليفاتش دانسته است .
ولى استناد تعدادى از كتابها به شخصى كه به او نسبت مىدهند روشن نيست مثل « اختصاص » كه منسوب به شيخ مفيد رحمه اللّه است . ولى جاى بحث است كه آيا تأليف اوست يا نه ؟ برخى معتقدند كه از او نيست .
اگر به شرح حال نعمانى مراجعه كنيم و در شرح حال او تفسيرى ذكر نشده باشد و در خارج ببينيم تفسيرى به نام تفسير نعمانى است . شكّ مىكنيم كه آيا اين استناد درست است يا نه ؟ هر چند كه بين اين دو ، يعنى شرح حال و نام بردن كتاب او ، ملازمه نيست ولى انسان را به شك مىاندازد .
يكى از راههاى اثبات استناد كتاب به مؤلف ذكر شدن در اجازهها است . زيرا در بسيارى از موارد كسى كه به ديگران اجازه مىداد ، تعدادى از كتابهاى خود يا ديگران را در اجازهء خود نام مىبرد .
مثلا نهج البلاغه كه در سال 400 نوشته شده است ، اگر چند سال بعد ، كسى به كسى اجازه داده بگويد : من به شما اجازه مىدهم كه هر چه روايت كردهام شما هم روايت كنيد ، مثل كتب اربعه و نهج البلاغه سيّد رضى ، همين كه اسم نهج البلاغهء سيد رضى ، چند سال بعد از او در يك اجازه ذكر شود ، استناد نهج البلاغه را به سيّد رضى روشن مىكند .
آيا دربارهء اين كتاب مىتوانيم استناد به آن چند نفر را اثبات كنيم ؟ بايد بگوييم نه .
چون اطلاعات ما همين مقدار است كه مرحوم مجلسى رحمه اللّه و سيّد حسن صدر گفتهاند ما يك نسخهاى از اين كتاب داريم . نتيجه اين مىشود كه از اين كتاب ، از 300 سال پيش ، نسخههايى قديمى در دست افرادى بوده است . امّا استناد را ثابت نمىكند .
در شرح حال نعمانى چنين كتابى ذكر نشده است و همچنين « محكم و متشابه » در شمار تأليفات سيد مرتضى ذكر نشده است . بله در مورد سعد بن عبد اللّه اشعرى گفته شده : او كتاب « ناسخ و منسوخ » دارد .
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: رضا استادى
ص٧٥