ثابت كند اين يك ادّعا نيست و حقيقت دارد .
در اعجاز القرآن رافعى چنين آمده است : « تزعم الشيعة أن عليّا أملى ستّين نوعا من أنواع علوم القرآن و إنّ ذلك في كتاب يروونه و هو في أيديهم إلى اليوم و ذلك و ان كان قريبا فيما يعطى ظاهره غير أنّه بالحيلة على تقريبه من الحقيقة صار أبعد « 1 » .
در اينجا چند سؤال مطرح است :
1 - اگر اين چهار كتاب كه نام برديم در واقع يك كتاب است و مستند به سيّد مرتضى متوفاى 436 و نعمانى زنده تا حدود 340 و على بن ابراهيم قمى متوفاى بعد از 307 و سعد اشعرى متوفاى 301 يا 299 ه است ، در اين صورت فاصلهشان تا حضرت صادق عليه السّلام و حضرت على عليه السّلام زياد است و سند مىخواهد ، آيا سند دارد ؟ و اگر دارد ، آيا معتبر است ؟ و اگر سند ندارد يا دارد و معتبر نيست ، آيا مىشود گفت محتواى آن دليل است كه از امير المؤمنين عليه السّلام مىباشد و معتبر است ؟
2 - سؤال ديگر آنكه : آيا اين مجموعه بتمامه روايت است ، يعنى همهء جملاتش از امام عليه السّلام است و هيچكدام از راويان در آن دخل و تصرّفى نكردهاند يا اينكه مىتوان گفت قسمتى از آن روايت و بيان امام معصوم عليه السّلام است و قسمتى از آن را راويان افزودهاند .
زيرا ممكن است گفته شود بعضى از آن ، روايت است و بعضى روايت نيست . مثلا در اين مجموعه آمده كه : در قرآن آيات ناسخ و منسوخ وجود دارد و حضرت عليه السّلام چند آيه را به عنوان مثال بيان فرمودند و بعد به اين عبارت مىرسيم : و من الناسخ الآية و من المنسوخ الآية احتمال مىدهيم كه راوى اين را اضافه كرده باشد .
اگر بگوييم كل رساله يك روايت است يا بگوييم يك قسمت روايت و يك قسمت ديگر روايت نيست ، در استنتاج ثمر دارد . زيرا در صورت دوم هر قسمتى را كه مىبينيم از حيث محتوى قابل قبول نيست و نمىشود پذيرفت به صاحب كتاب اسناد مىدهيم .
هامش
( 1 ) . اعيان الشيعة ، 1 / 90 .