تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
اهل بيت عليهم السّلام باشد ، مورد شفاعت آنها واقع مىشود او فكر كرده است كه لازمه‌اش اين است كه حساب و كتاب كاملا برداشته شود و اين آيه را حجّت بر آنها قرار داده است . در آيات مربوط به اهل بيت عليهم السّلام مىتوان گفت معتدل بوده است . در ذيل آيهء مباهله داستان آمدن پيامبر و حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين - صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين - را همانطور كه شيعه مىگويد ، آورده است . و آن عبارت خوبى كه در كشاف هست را هم دارد كه آيه دليل بر فضيلت افرادى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايشان را براى مباهله آورده است . در ذيل سوره هل أتى داستان اهلبيت عليهم السّلام و دادن طعام به مسكين و يتيم و اسير را نقل مىكند و آن را فضيلت اهل بيت مىشمرد . ذيل آيهء
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ . . . »
تصريح كرده كه : نزلت في علي . و دنباله‌اش گفته كه شيعه قائلند آيه دليل بر امام حضرت عليه السّلام است . ولى او ردّ كرده است . در سوره كوثر كه بعضى تفاسير حضرت زهرا عليها السّلام را كوثر دانسته‌اند او گفته : گفته شده كوثر اولاد رسول صلّى اللّه عليه و آله است . امّا در آيهء
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ . . . »
ذكرى از غدير و داستان غدير نكرده است . در حالى كه او محدّث بوده و كتاب حديث داشته و انسان مىتواند قسم بخورد كه او خبر داشته و ذكر نكرده است . حديث را مىدانسته امّا چون سنّى بوده نقل نكرده است . نتيجه اينكه او سنّى معتدلى بوده است . نه چيزى گفته كه شاهد اعتقاد او به امامت ائمه باشد و نه اينكه فضايل آنان را منكر شده است . گاهى مطالب فلسفى و عرفانى را هم آورده است . يكى از تأليفاتش گفتيم كتاب اخلاقى و عرفانى است . از باب نمونه ذيل آيهء 73 سوره بقره :
فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
داستانى مطرح است كه كسى كشته شد خواستند قاتل را پيدا كنند ، خداوند به آنها فرمان داد گاوى را بكشند و قسمتى از آن را به بدن مقتول بزنند ، زنده خواهد شد و