ديگران است . كه البته اين با آن هماهنگى مطالب كه گفتيم نمىسازد .
راه جمع ديگر اينكه بگوييم تقدم و تأخير در تأليف است . چون در سابق نسخههاى خطى قطعه قطعه بود و خيلى كم مىشود كه نسخه خطى كتابى دوره باشد . اين قطعه قطعه بودن باعث شد كه بعضى گمان كنند ناقص مانده است .
توجيه ديگر كه به نظر درست مىرسد اينكه : تاريخهاى ثبت شده در كتاب نشان مىدهد كه تأليفها مقدّم و مؤخّر بوده يك سال تأليف كرده يك سال مشغول نبوده و مجددا شروع كرده است و به ذهن مىآيد از اول شروع و به آخر هم رسانده ولى در اين وسط قسمتهايى هم ننوشته مانده . و بعضى از روى علاقه گفتهاند حيف است كه ناقص باشد ، اين چند آيه را هم ما بنويسيم . يعنى قسمت اعظم تفسير از خود فخر است و از وسط و اول و آخر جاهايى كه ننوشته مانده و يا گم شده بوده ديگران ، تكميل كردهاند .
مانند تفسير القرآن و العقل كه تفسير 18 جزء از قرآن است و چند آيه از وسط را ندارد و مصحّحان آن ، از مجمع البيان آن را تكميل كردند .
يكى از اساتيد دانشگاه ، مقدمهاى بر يكى از كتابهاى كلامى فخر نوشته و در آنجا از اين مطلب ناراحت شده كه مىگويند تفسير فخر رازى ناقص بوده است . ايشان مىگويد چون با او دشمن بودند « 1 » اين حرف را زدند و اعتراضاتى به او كردند و اينكه گفتهاند تفسيرش ناقص است جزء همان اعتراضها است .
و اما اينكه امام فخر در اين تفسير از چه كتابهايى استفاده كرده است ، نياز به بررسى دارد . امّا آنچه مسلّم است از كشّاف استفاده كرده و نام برده و مطلب نقل كرده است .
و گاهى انتقاد و گاهى قبول كرده است .
در كتاب « تحقيقى در تفسير ابو الفتوح » دكتر حقوقى ، آمده است كه امام فخر در تفسيرش از تفسير ابو الفتوح خيلى استفاده كرده است .
دكتر حقوقى نمونهاى هم نشان داده كه تا حدّى قانع كننده است ولى يك نمونه كافى
هامش
( 1 ) . چون با اينكه اشعرى بوده گاهى عليه اشاعره اظهار نظر مىكرد .