و اين رسم است كه اگر كتابى ناقص باشد ، ديگران آن را كامل مىكنند . مثل تفسير جلالين كه تفسير مختصر خوبى است از اهل تسنّن ، مثل تفسير شبّر در بين شيعه . آن را تفسير « جلالين » مىگويند چون مؤلفش دو جلال است ( جلال الدين اول آن را شروع كرد و ناقص ماند جلال دوم آن را كامل كرد و او همان جلال الدين سيوطى است ) .
سخن ديگر اين كه : در برخى كتب شرح حال نوشتهاند خود سيوطى تفسير فخر را تمام كرده است .
دليل بر اينكه تفسير ناتمام بوده و ديگران تكميل كردند ، موردى است كه در اين تفسير آمده « 1 » : المسئلة الأولى : ( نويسنده مىگويد ) : ذكره الإمام فخر الدين رحمة اللّه في مواضع كثيرة و نحن نذكر بعضها . يعنى اين مطلب را امام فخر خيلى جاها گفته و ما مقدارى از آن را نقل مىكنيم . پس معلوم مىشود نويسنده غير از امام فخر بوده است .
عدهاى هم مىگويند تفسير ، تماما از فخر رازى است . و دليلشان اين است كه در ذيل آيه شش سوره مائده به تفسير سورهء بيّنه ارجاع داده است و گفته است اين مطلب را آنجا گفتهايم . پس معلوم مىشود تفسير تا سوره بيّنه را نوشته است و تفسير آخر قرآن را قبل از اول آن نوشته است .
البتّه مؤلفان در طول تأليف و ساليان بعد ، در تأليف خود دست مىبرند . مثلا ممكن است وقتى تفسير سورهء مائده را نوشته اين مطلب را نگفته است و به تفسير سوره بيّنه كه رسيده ، ديده اين مطلب مناسب سورهء مائده هم هست پس در ذيل مائده ارجاع به آنجا داده باشد .
و شايد گاهى هم مجبور شوند كه آخر قرآن را قبل از اول آن تفسير كنند .
فرض كنيد فخر رازى بخواهد سورهء يس را تفسير كند ، امّا وسايل كار و كتب مورد نظر را نداشته باشد ، لذا صافّات را شروع مىكند و يا مقدارى از آخر قرآن مىنويسد و بعد از اول شروع مىكند و سپس از وسط مىنويسد . و در آخر هم ، همه را تنظيم مىكند . اين تقدم و تأخير در قديم رسم بوده است و دليل بر چيزى نمىشود .
هامش
( 1 ) . تفسير كبير ، ج 29 ، ص 156 .