دليل دوم بر اينكه كل تفسير از فخر رازى است : تاريخهايى است كه در تفسير ثبت است تا آخر آل عمران را در سال 595 نوشته و در همان سال نساء را به پايان رسانده است ، از اين تاريخ تا سال 601 ظاهرا چيزى از تفسير را ننوشته . در سال 601 ، انفال ، توبه ، يونس ، هود ، يوسف و اسراء را نوشته است . و در سال 603 سورههاى ص ، زمر ، سجده ، شورى ، زخرف ، جاثيه و فتح را نوشته است .
تاريخ نداشتن بقيهء سور هم شايد به خاطر اين بود كه سورهها كوچك هستند ، و اگر مىخواست براى هر كدام تاريخ بنويسد بايد گاهى تاريخ يك روز را مكرّر بنويسد .
از سال 603 تا وفاتش سه سال فاصله بود .
و از اين تاريخها معلوم مىشود كه كل اين تفسير 30 جلدى را در طول سه سال نوشته است « 1 » .
دليل سوم : هماهنگى كل اين تفسير است . اگر كسى ديگر بخواهد دنبال بگيرد ، هماهنگى از بين مىرود و قلمها فرق مىكند .
اينها دليلهاى اين دو گروه بود ، كه بايد ميان آنها جمع شود . نه مىشود اين تاريخها را تكذيب كرد و نه مىشود گفت كه آنها حرف نادرستى زده و دروغ گفتهاند .
يك راه جمعش اين است كه بگوييم كشف الظنون قسمتهاى آخر را نديده است .
يعنى مقدارى را كه مكرر ديده مربوط به قسمتهاى اول است . معمولا اينطور است كه اگر دو سه نسخهء خطى باشد و نويسنده گفته باشد مثلا اين كتاب شامل شصت باب است ولى در اين دو نسخه مثلا 34 باب باشد به ذهن مىرسد كه تأليف ناقص مانده است . بعيد نيست كه ( صاحب كشف الظنون ) هم تا سورهء انبياء را ديده باشد و به ذهنش آمده كه تفسير ناقص مانده است .
يا اينكه بگوئيم تكميل ديگران مربوط به آخر قرآن است . چون تاريخها نشان مىدهد كه تا سورهء فتح را نوشته است . يعنى بگوييم از اين 30 جلد ، 2 جلد آن از
هامش
( 1 ) . از اول ربيع الثانى تا 12 جمادى الثانى ( 2 ماه و نيم ) تفسير سورهء نساء را نوشته است . پس زودنويس بوده است .