تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
از سخنان بكر علامه طباطبايى رحمه اللّه اين است كه قرآن فقط آن قسمتهايى از قصه را مطرح مىكند كه به درد مردم بخورد و آموزنده باشد و بقيه را نمىآورد . خود مرحوم علامه رحمه اللّه هم بيش از مقدارى كه قرآن فرموده ، متعرّض نمىشوند و هر جا كه دنبال كرده‌اند براى رفع شبهات و اشتباهات بوده است . تفسير سبك‌ها و منهج‌هايى دارد . يكى از آنها ، بيان تأويل و باطن است و در روايات تأويل و بيان باطن هم هست ، مرحوم علامه طباطبايى رحمه اللّه در عين اينكه از آن روايات و تأويلات استفاده كرده است . امّا امتياز تفسيرش اين است كه رنگ تفسير تأويلى و عرفانى ندارد . كه فقط در يك محيط خاصّى و براى برخى افراد مفيد و مورد استفاده باشد . در عين حالى كه مرحوم علامه رحمه اللّه خودش يك عارف و فيلسوف بود ولى نگذاشته تفسيرش از تفسير قرآن قابل فهم خارج شود و رنگ فلسفى و عرفانى به خود بگيرد . ايشان در اول الميزان تصريح كرده است كه قرآن مىفرمايد :
لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
يعنى قرآن مىفرمايد من قابل فهم هستم ، مردم مىتوانند آيات مرا بخوانند و ببينند كه آيات با هم هماهنگ است . و ايشان اين خصوصيت را در تفسير حفظ كرده است . اگر هم جايى از روايات تأويلى استفاده كرده است ، موارد مخصوصى است كه بعنوان بحث جنبى است نه اينكه به كتاب رنگ تأويلى دهند . تذكّر ديگرى كه آقاى اوسى داده است و متمّم بحث گذشته مىباشد اين است كه : مرحوم علامه طباطبايى رحمه اللّه از همان اول فرموده است كه من مىخواهم قرآن را به قرآن تفسير كنم و نيز قرآن را به روايات . در تفسيرهايى كه از روايات استفاده مىكردند غالبا مفسر ، روايات مختلف و متعارض با هم را مىنوشته و ردّ مىشده است . امّا ايشان به كمك تفسير آيه به آيه تكليف روايات را هم مشخّص كرده است . هر روايتى كه با تفسير مستفاد از آيه مىساخته ، آن را كنار آيه گذاشته است و روايات ديگر كه با آيه سازگار نبوده ، يا ذكر