نمونه دوم از حضرت على عليه السّلام كه فرمودند : « القرآن يشهد بعضه ببعض » ، « القرآن يفسّر بعضه بعضا » .
نمونه سوم از ابن عباس : كه آيهاى را مطرح و معنا كرد :
قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ
و آيه زير را به عنوان شاهد ذكر كرد :
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ
، دو اماته و دو احياء آنجا را با اينجا تطبيق كرد كه اين آيه مىتواند تفسير آن باشد .
نمونهء ديگر : مرحوم طبرسى رحمه اللّه در مجمع البيان در تفسير
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْغاشِيَةِ
از بعضى تابعين نقل كرده است كه براى معنى « غاشية » ، آيهء
وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ
را شاهد آورده است .
زمخشرى گويد : أسدّ المعاني لآيات القرآن ما دلّ عليه القرآن .
پس معلوم مىشود براى مفسّرانى مثل زمخشرى ، اين روش مطرح و مورد قبول بوده است .
ابن تيميه ( قرن 8 ) مىگويد : أصحّ الطرق في التفسير أن يفسّر القرآن بالقرآن .
پس روش مرحوم طباطبايى رحمه اللّه يك روش ابداعى نبوده و پيشتر هم وجود داشته است . امّا بايد توجه داشت كه آن بودن با اين كار ايشان خيلى فاصله دارد .
و قبل از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و حضرت امير عليه السّلام و ديگران خود قرآن مىفرمايد كه من محكم و متشابه دارم . بايد متشابهات را به محكمات ارجاع دهيد و تفسير متشابه به محكم همان تفسير قرآن به قرآن است .
امّا چرا تفسير ايشان را مىگويند تفسير قرآن به قرآن و چرا مولف آن مىگويد كه تفسير من ، قرآن به قرآن است ؟ براى اينكه ايشان عنايت بسيار فراوانى روى اين روش داشته است امّا در تفاسير ديگر شايد چند مورد بيشتر پيدا نكنيم كه از اين روش استفاده كرده باشند . بناى تفسير الميزان بر اين است كه در هر آيه اين روش پياده شود .
پس اين روش سابقه داشته و ايشان اين كار سابقهدار را دنبال كرده است . امّا چون به