و قدر مشترك بين آن نقلهاى مختلف مورد اعتبار است و خصوصياتش قطعى نيست .
2 - قصص و حكايات انبياء گذشته منشأ حكمى از احكام شرعى نيست و از آن حلال و حرام استفاده نمىشود و ناقل براى صرف شنيدن ، آن را نقل مىكند نه براى اعتقاد به صحّت آن .
3 - حكايات و قصص هر چند ضعيف و بلكه كاذب باشد ، چون متضمن پند و عبرت بود نقل آن جائز است و از حكايات كليه و دمنه و مرزبان نامه كه براى تعلّم و ادب آوردهاند پستتر نيست . ( اين داستانها براى پند گرفتن است نه استناد ) . و خواننده بايد بداند آنچه ضمن تفسير قرآن آوردند مانند خود قرآن معتبر نيست .
يك نمونه « 1 » : « فصل در اخلاص از كلام علماء و مشايخ » در ذيل آيه :
لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ
( آقاى شعرانى در پاورقى مىگويد : مؤلف از نقل كلام مشايخ صوفيه احتراز نمىجست چون بسيارى از آنها متشرّع و شيعى بودند و سخنان عالى گفتند و تنفّر از آن صوفى رواست كه از حدود شرع پاى فراتر نهد و به اصول آن مقيّد نباشد ) . « ابو الحسن برشنجى گفت : اخلاص آن بود كه لا يكتبه الملكان و لا يفسده الشيطان و لا يطلع عليه الإنسان و لا يعلمه غير الرحمن » .
( نگارنده گويد معنى اخلاص را از اين شخص و مانند او نقل كرده است . با اينكه اخلاص از تعبيرات دينى است و در آيات و روايات آمده و مأخذ و منشأ خيلى بحثها است و نبايد معنى آن را از چنين اشخاصى نقل كنند . اين چيزها را بايد از امام صادق و امام باقر عليهما السّلام نقل كنند . به خصوص كه آنها در اين وادى سخن زياد دارند ) .
« ديگرى گفت : اخلاص آن بود كه آنچه كنى نبينى . و گفتهاند : ما يراد به الحق و يقصد به الصدق و قيل هو ما لا يشوبه الآفات و لا يتبعه رخص التأويلات . حذيفه مرعشى گفت : اخلاص آن بود كه بنده را سرّ و علانيه راست بود . ابو على مكفوف گفت :
هامش
( 1 ) . ج 1 ، ص 345 .