ايشان مىگويد كه تفسير قرآن به قرآن در مجمع البيان وجود دارد و نمونههايى را هم آورده است البته با كار علامه طباطبايى رحمه اللّه قابل مقايسه نيست . مثالى مىزنيم كسى كه اهل حديث است و كتب مختلفى در اين رابطه ديده است اگر حديثى بشنود ، ممكن است چند حديث مناسب آن به ذهنش بيايد . امّا شايد مناسب آن حديث صد تا باشد ولى حافظه او يارى نكرده باشد و 8 - 7 حديث بيشتر به ذهنش نيايد .
سابقين هم كه مىگفتند روش ما تفسير قرآن به قرآن است ، اين روش را در حدّ ذهن و حافظه خود مطرح مىكردند . چون نه به طور كامل بر قرآن تسلّط داشتند و نه وسايل و اسباب مانند امروز در اختيارشان بود . امّا مثل علامه طباطبايى هم تسلّطش بر قرآن زياد بوده و هم وسايل و اسباب در اختيارش بوده است . مثل كشف الآيات ، كشف المطالب ، تفاسير موضوعى . اينها باعث مىشود خيلى بيشتر از مطالبى كه مربوط و شبيه به آيه مورد بحثش باشد و در قرآن وجود داشته باشد براى تفسير آن آيه استخدام كند .
اصل تفسير قرآن به قرآن چيزى نيست كه بگوييم ديگران از آن غافل بودهاند ولى آن طور تسلّط و ابزار كار در اختيارشان نبوده است . اگر مرحوم علامه طباطبايى رحمه اللّه در تفسير آيه فقط مىخواست به آياتى بسنده كند كه لفظ آن آيه يا شبيه آن را داشته باشد ، كارش كامل نبود . تسلّط او بر قرآن خيلى كمكش كرده است . يعنى آنقدر قرآن خوانده و در آن تأمل كرده و با محتواى قرآن آشنا شده كه از آياتى براى تفسير آيهاى استفاده مىكند كه نه لفظش عين آن آيه است و نه مرادف و شبيه لفظى آن آيه است .
تفسير قرآن به حديث هم همينطور است . يعنى در سابق كامل نبوده است و نمىتوان گفت به تمام احاديث نظر داشتهاند چون كتب حديثى بطور كامل در اختيارشان نبوده است . امّا الآن مىتوان مدّعى شد كه گروهى تمام روايات را بررسى و فيشبردارى كرده و در تفسير قرآن به تمام روايات نظر دارند . « 1 »
هامش
( 1 ) . يادآورى : ترجمهء فارسى دورهء مجمع البيان به قلم چند نفر از علما و فضلا در بيست و چند جلد چاپ شده است .