در تفاسير شايد ده شأن نزول و قصه كه مىتواند كمكى براى تفسير آيه باشد نقل شده است . امّا ايشان سه چهار مورد را نقل كرده است . و بعضى را كه نقل نكرده است يا چون مشابه آنهايى است كه ذكر كرده و يا اينكه شايد نخواسته است كه تفسيرش طورى باشد كه سنّىها را دور كند و مىخواسته ملايمتر بنويسد : مثلا شايد قصهاى كه به عمر و ابو بكر برمىگشته به همين خاطر نياورده است . البته اين احتمال هم است كه نديده باشد ولى احتمال ضعيفى است .
مثلا در كتب معتبر اهل سنّت ( صحيح بخارى ) آمده است كه گروهى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند و بعد كه مىخواستند به محل خودشان برگردند على الرسم بايد نمايندهاى از طرف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بين آنها باشد . ابو بكر پيشنهاد مىكند كه فلانى را نماينده كنيد . عمر ، فرد ديگرى را پيشنهاد مىدهد . ابو بكر به عمر مىگويد : تو فقط براى مخالفت من اين حرف را زدى نه براى مصلحت انديشى . . . و سر و صدايى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوجود آمد و آيه شريفه نازل شد .
اين داستان در كتب خودشان هم آمده است . ولى ايشان نياورده است . و خيلى بعيد است كه نديده باشد . چون در تاريخ طبرى هم وجود دارد و تاريخ طبرى هم در اختيار شيخ رحمه اللّه بوده است .
البته معنى آيه كلّى است و فرق ندارد كه كدام دو نفر منظور باشد ولى شايد علّت همان باشد كه گفتيم كه مىخواسته كتابش معتدل باشد . و اين كتاب بين آنها هم رواج يابد . ولى آنها خيلى تعصّب دارند ، و از كتب ما حتى از كتابهاى مانند تبيان كناره مىگيرند .
معروفترين تفسير ما - شيعيان - تبيان و مجمع البيان است كه مىشود به سنّىها عرضه كرد . زيرا مطالبى كه براى اهل تسنّن زننده باشد ندارد . اما با اين حال مرحوم حاج آقا بزرگ مىفرمايد در « كشف الظنون » كه موضوعش فهرست كتب اهل سنّت است ؛ تفسير تبيان را معرّفى كرده است ولى مؤلف آن را ابو على طبرسى دانسته است .
دليلش اين است كه آنها از كتب ما بسيار فاصله مىگرفتند . كتب ما در بين آنها از هيچ
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: رضا استادى
ص١٦٣