تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
فكل من عرف اللغة عرف معناه . مثل :
لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ
،
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
. . . البته آيات قرآن ظهر و بطن دارد و اشكال ندارد يك مرتبه‌اش قابل فهم باشد و مراتب بعدش براى افرادى كه قدرت فهمشان زياد است ، روشن باشد ، مراتب بعدش فقط براى امام عليه السّلام روشن باشد . اينطور آيات را اگر روايت هم نداشته باشد ، تفسير مىكنيم . 3 - ثالثها ما هو مجمل لا ينبىء ظاهره عن المراد به مفصّلا . خود آيه تفصيل مطلب را ندارد . اجمال آيه را بايد خدا يا معصومين عليهم السّلام بيان كنند . اينطور آيات را با بيان ائمه عليهم السّلام تفسير مىكنيم . مانند نماز ، حج ، زكات . . . كه كيفيّت آن را با فرمايشات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السّلام تفسير مىكنيم . اينها طورى هستند كه : لا يمكن استخراجه إلّا ببيان النبي و وحي من جهة اللّه تعالى . 4 - رابعهما ما كان اللفظ مشتركا بين معينيين فما زاد عنهما و يمكن ان يكون كل واحد منهما مرادا فانّه لا ينبغي أن يقدم أحد به فيقول أنّ مراد اللّه بعض ما يحتمل إلّا بقول نبي أو امام معصوم بل ينبغي أن يقول إن الظاهر يحتمل لامور ( به طور قاطع نمىتوان نظر داد بلكه به عنوان احتمال بايد گفته شود ) . اين يك تقسيم جامعى است . و آيات قرآن از اين چهار قسم بيرون نيستند . پس شيخ طوسى رحمه اللّه مىخواهد تفسيرش تا آخر قرآن باشد ، طولانى نباشد ، در عين حال جامع و رنگ شيعى داشته باشد . اگر گاهى در عمل غفلت مىشود مثلا آيه ذو احتمالين يا ذو احتمالات است و يك احتمال گفته مىشود و احتمالات ديگر گفته نمىشود اين همان اشكالى است كه به اين تفسير و تفسير مجمع البيان يا ابو الفتوح گرفته شده كه گاهى از اين و آن قولى را نقل مىكند و ردّ مىشوند و به ذهن مىآيد كه شايد خودشان هم قبول داشته باشند . امّا با توضيحى كه در قسم چهارم آيات گفته شد ، معلوم مىشود كه هر جا آيه‌اى ذو احتمالين باشد و او قولى را بيان و از آن ردّ شده باشد به اين معنى نيست كه قبول كرده باشد .