مىگويد ما اين سه مقدمه را گفتيم :
1 - قرآن قابل فهم است .
2 - روايات صحيح مىتواند در تفسير مورد استفاده قرار بگيرد .
3 - تفسير به رأى درست نيست .
مىگويد مگر قرآن نمىفرمايد كه عربى مبين و به لسان قوم است . پس چطور بگوييم ظاهر قرآن قابل فهم نيست مگر قرآن نفرمود :
إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا
و أنّه بلسان قومه و انّه بيان للناس پس چگونه بگوييم قابل فهم نيست و هل ذلك إلّا وصف له باللغز و المعمّى الذى لا يفهم المراد به إلّا بعد تفسيره و بيانه .
سبك تأليفات شيخ رحمه اللّه مىرساند كه با اينكه از علماء صدر اول است ولى روشنفكر بوده است . او مىفرمايد چطور خود قرآن مىفرمايد
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
اما شما مىگوييد چيزى از قرآن فهميده نمىشود .
اينكه مىگويد تمسّك به قرآن و تدبّر در آن نماييد يعنى قابل فهم است . امّا نه اينكه به روايات بىتوجّه باشيم . قرآن قابل فهم است ولى در فهم آن از روايات هم استمداد مىجوييم . اخبارى هم كه داريم كه مىفرمايد روايات را به قرآن عرضه كنيد ، مؤيد همين مطلب است . و الّا اگر قرآن قابل فهم نبود عرضه كردن اخبار به آن معنا نداشت .
سپس مىگويد به طور كلّى معانى قرآن چهار قسم است :
1 - يك قسم اين است كه كسى جز خداى متعال نمىداند . يا اينكه خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السّلام فقط مىدانند . و تا آنها بيان نكنند براى هيچ كس قابل فهم نيست . اين قبيل آيات را اصلا دنبال تفسيرش نيستيم . مثل اينكه ، روز قيامت چه وقت است . . .
يسألونك عن الساعة . . .
إنّ معاني القرآن على أربعة اقسام : أحدهما ما اختص اللّه بعلمه فلا يجوز لأحد تكلّف القول فيه .
2 - ثانيها ما كان ظاهره مطابقا لمعناه . ( ظاهر عرفى دارد و همه معنايش را مىدانند )