دست حاج آقا بزرگ رحمه اللّه نبوده است . او مىنويسد :
اكتفي فى تفسير بعض الآيات بقوله قال ، قيل ، إنّ المراد بفاعل قال هو الصادق عليه السّلام . و إلّا خرج أكثر تفاسيره عن حدّ الرواية إلى حدّ التفسير بالرأي و احتراز الإمامية خصوصا المحدّثين عنه معلوم « 1 » .
در اين عبارت به نكتهاى اشاره كرده و آن اينكه : على بن ابراهيم رحمه اللّه در تفسيرش به لفظ « قال » اكتفا كرده و نگفته « قال الصادق عليه السّلام » امّا گفته شده كه فاعل « قال » امام صادق عليه السّلام است و إلّا اگر كسى بگويد ، فاعل قال خودش مىباشد ، پس تفسيرش تفسير به رأى خواهد شد زيرا در بسيارى از موارد ، تفسير به خلاف ظاهر است . و حال آنكه يك عالم امامى به خصوص يك محدّث امامى مانند على بن ابراهيم از اين كار ( تفسير به رأى ) دورى مىجويد . او از مشايخ شيخ كلينى رحمه اللّه است . كافى كه شانزده هزار روايت دارد ، در شش هزار روايتش ( يعنى ثلث كافى ) نام اين فرد در سندها وجود دارد .
رسالهاى است به نام « مشايخ الشيعة » كه آقاى دانش پژوه آن را در يكى از يادنامهها چاپ كرده است . در اين رساله نام عدهاى از علماء شيعه برده شده است . در آن آمده است :
كه تفسير على بن ابراهيم از تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام گرفته شده است .
بعضى مىگويند اين رساله از پدر شيخ بهائى رحمه اللّه است . كه از علماء قرن دهم است .
پس او هم در قرن دهم به وجود اين تفسير اقرار داشته است . ولى اينكه اضافه كرده اين تفسير از تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام گرفته شده ، اشتباه است چون اين دو هيچ ربطى به هم ندارند . و حتما مرحوم پدر شيخ بهائى رحمه اللّه يكى از اين دو تفسير را نديده و الّا اين را نمىفرمود .
تفسير قمى سه نوبت چاپ شده است . نوبت اول وزيرى سال 1313 . چاپ دوم رحلى و همراه تفسير امام حسن عليه السّلام به اين صورت كه تفسير على بن ابراهيم در متن و
هامش
( 1 ) . مرآة الكتب ، ج 1 ، ص 151 .