سكّه تو زن تا امرا كم زنند * هر دو جهان را پر از آوازه كن
ما همه جسميم بيا جان تو باش * خطبه تو كن تا خطبا دم زنند [ 24 ]
گر نظر از راه عنايت كنى * ما همه موريم سليمان تو باش
اى گهر تاج فرستادگان [ 25 ] * جمله مهمّات كفايت كنى
اين دِه ويران چو اشارت رسيد * تاج ده گوهر آزادگان
مُهر شد اين نامه به عنوان تو * از تو و آدم به عمارت رسيد
اى نَفَست نطق زبان بستگان * ختم شد اين خطبه به دوران تو
تازهترين صبح نجاتى مرا * مرهم سوداى جگر خستگان
خاك تو خود روضهء جان من است * خاك توام كاب حياتى مرا
خاك تو در چشم نظامى كشم * روضهء تو جان و جهان من است « 1 »
در نعت رسول اكرم صلى الله عليه و سلّم
محمّد كافرينش هست خاكش * هزاران آفرين بر جان پاكش
سر و سرهنگ ، ميدان وفا را * سپهسالار و سر خيل ، انبيا را
رياحين بخش باغ صبحگاهى * كليد مخزن گنج الهى
يتيمان را نوازش در نسيمش * از آن جا نام شد درّ يتيمش [ 27 ]
به معنى كيمياى خاك آدم * به صورت توتياى چشم عالم
ز شرع خود نبوّت را نوى داد * خرد را در پناهش پيروى داد
اساس شرع او ختم جهان است * شريعتها به دو منسوخ از آن است
جوانمردى رحيم و تند چون شير * زبانش گه كليد و گاه شمشير
هامش
( 1 ) مخزن الاسرار ، حكيم نظامى گنجوى ، به تصحيح و توضيح وحيد دستگردى ، مطبعه ارمغان ، تهران 1320 ه . ش .