بازار جهت بهم شكستى * از زحمت تحت و فوق رستى
خرگاه برون زدى ز كونين * در خيمهء خاص قاب قوسين
هم حضرت ذوالجلال ديدى * هم سرّ كلام حق شنيدى
درخواستى آنچه بود كامت * درخواسته خاص شد به نامت
از قربت حضرت الهى * باز آمدى آن چنان كه خواهى
آورده برات رستگاران * از بهر چو ما گناهكاران
ما را چه محل كه چون تو شاهى * در سايهء خود دهد پناهى
ز آنجا كه تو روشن آفتابى * بر ما نه شگفت اگر بتابى
درياى مروّت است رايت * خضر اى نبوّت است جايت
هرك از قدم تو سر كشيده * دولت قلميش در كشيده
و آن كو كمر وفات بسته * بر منظرهء ابد نشسته
چون تربيت حيات كردى * حلّ همه مشكلات كردى
زان لوح كه خواندى از بدايت * در خاطر ما فكن يك آيت
بنماى به ما كه ما چه ناميم * وز بتگر و بت شكن كداميم
اى كار مرا تمامى از تو * نيروى دل نظامى از تو
زين دل به دعا قناعتى كن * وز بهر خدا شفاعتى كن
تا پردهء ما فرو گذارند * وين پرده كه هست بر ندارند [ 10 ] « 1 »
در نعت رسول اكرم ( ص )
تختهء اول كه الف نقش بست * بر در محجوبهء احمد نشست [ 11 ]
حلقهء حى را كالف اقليم داد * طوق ز دال و كمر از ميم داد [ 12 ]
هامش
( 1 ) ليلى و مجنون ، حكيم نظامى گنجوى ، به تصحيح مرحوم وحيد دستگردى ، كتابفروشى ابن سينا ، 1333 ه . ش . صفحهء 8 .