خدايش تيغ نصرت داد در چنگ * كز آهن نقش داند بست بر سنگ
به معجز بد گمانان را خجل كرد * جهانى سنگدل را تنگدل كرد
چو گل بر آبروى دوستان شاد * چو سرو از آبخورد عالم آزاد
فلك را داده سروش سبزپوشى * عمامهش باد را عنبر فروشى
سرير عرش را نعلين او تاج * امين وحى و صاحب سرّ معراج
بصر در خواب و دل در استقامت [ 28 ] * زبانش امّتى گو تا قيامت
به خدمت كردهام بسيار تقصير * چه تدبير اى نبىّ اللّه چه تدبير
كنم درخواستى زان روضهء پاك * كه يك خواهش كنى در كار اين خاك
كالهى بر نظامى كار بگشاى * ز نفس كافرش زنّار بگشاى [ 29 ]
دلش در مخزن آسايش آور * بر آن بخشودنى بخشايش آور
اگر چه جرم او كوه گران است * ترا درياى رحمت بيكران است
بيامرزش روان آمرزى آخر * خداى رايگان آمرزى آخر « 1 »
در نعت پيغمبر اكرم ( ص )
نقطهء خطّ اولين پرگار * خاتم آخر آفرينش كار [ 30 ]
نو بر باغ هفت چرخ كهن * درّة التّاج عقل و تاج سخن
كيست جز خواجهء مؤيد راى * احمد مرسل آن رسول خداى
شاه پيغمبران به تيغ و به تاج * تيغ او شرع و تاج او معراج
امّى و امّهات را مايه [ 31 ] * فرش را نور و عرش را سايه
پنج نوبت زن شريعت پاك [ 32 ] * چار بالش نِه ولايت خاك [ 33 ] .
همه هستى طفيل و او مقصود * او محمّد رسالتش محمود
هامش
( 1 ) خسرو و شيرين ، حكيم نظامى گنجوى ، صفحهء 10 .