تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

بانو نورى گيلانى ( سيّاره ) معاصر

36 نداى اذان

خواند زبان دلم ثناى محمد ( ص ) * ماند خرد خيره در لقاى محمد ( ص ) ديدهء دل ، جام‌جم به هيچ شمارد * سرمه كند گر ز خاك پاى محمد ( ص ) كرده خداوندگار عالم و آدم * خلقت گيتى همه براى محمد ( ص ) كس نرساندش گزند ليلهء هجرت * چونكه على خفته بود جاى محمد ( ص ) غير على پى نبرده است بر اين راز * آرى و سوگند بر خداى محمد ( ص ) غير رضاى خدا نخواست ازيراك * هست رضاى خدا رضاى محمد ( ص ) ظاهر و باطن بر او شود همه پيدا * هر كه صفا يابد از صفاى محمد ( ص ) نغمهء داود را ز ياد بَرَد نيز * نغمهء قرآن جانفزاى محمد ( ص ) سائل درمانده نااميد نگردد * گر كه بكوبد در سراى محمد ( ص ) اى كه نداى « اذان » رسيد به گوشت * هان كه به گوشت رسد نداى محمد ( ص ) رفته خود از عرش تا به فرش سراسر * زير فلك سايهء لواى محمد ( ص ) ( * ) نورى ( سيّاره ) يافت راه هدايت * تا كه شدش عشق رهنماى محمد ( ص ) « 1 »
هامش
( 1 ) بانگ تكبير ، از انتشارات حسينيّه ارشاد ، تهران 1347 ه . ش ، ص 145 .