لا جرم او يافت از آن ميم و دال * دايرهء دولت و خط كمال [ 13 ]
بود درين گنبد فيروزه خشت * تازه ترنجى ز سراى بهشت
رسم ترنج است كه در روزگار * پيش دهد ميوه پس آرد بهار [ 14 ]
كنتُ نبيّا چو علم پيش برد * ختم نبوّت به محمّد سپرد [ 14 ]
گوش جهان حلقه كش ميم اوست * خود دو جهان حلقهء تسليم اوست
امّى گويا به زبان فصيح * از الف آدم و ميم مسيح [ 15 ]
از سخن او ادب آوازهاى * وز كمر او فلك اندازهاى
شمع الهى ز دل افروخته * درس ازل تا ابد آموخته
چشمهء خورشيد كه محتاج اوست * نيم هلال از شب معراج اوست
شمسهء نه مسند هفت اختران [ 16 ] * ختم رُسُل خاتم پيغمبران
احمد مرسل كه خرد خاك اوست * هر دو جهان بستهء فتراك اوست [ 17 ]
تازهترين سنبل صحراى ناز * خاصهترين گوهر درياى راز
اى تن تو پاكتر از جان پاك * روح تو پروردهء روحى فداك [ 18 ]
از سر خوانى كه رطب خوردهاى * از پى ما زَلّه چه آوردهاى [ 19 ] ؟
لب بگشا تا همه شكرّ خورند * ز آب دهانت رطبتر خورند
اى شب گيسوى تو روز نجات * آتش سوداى تو آب حيات
عقل شده شيفتهء روى تو * سلسلهء شيفتگان موى تو
از اثر خاك تو مشكين غبار * پيكر آن بوم شده مشكبار [ 20 ]
خاك تو از باد سليمان به است * روضه چه گويم كه ز رضوان [ 21 ] به است
سايه ندارى تو كه نور مهى * رو تو كه خود سايهء نور اللهى [ 22 ]
اى مدنى برقع و مكّى نقاب [ 23 ] * سايه نشين چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس * اى ز تو فرياد ، به فريادرس
ملك بر آراى و جهان تازه كن * هر دو جهان را پر از آوازه كن
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص٤٧