دارندهء حجّت الهى * دانندهء راز صبحگاهى
اى سيّد بارگاه كونين * نسّابهء شهر قاب قوسين [ 4 ]
اى صدر نشين عقل و جان هم * محراب زمين و آسمان هم
اى شش جهت از تو خيره مانده * بر هفت فلك جنيبه [ 5 ] رانده
اى كُنيت و نام تو مؤيّد * بوالقاسم و آنگهى محمّد
اى شاه مقرّبان درگاه * بزم تو وراى هفت خرگاه
صاحب طرف ولايت جود * مقصود جهان ، جهانِ مقصود
آن كيست كه بر بساط هستى * با تو نكند چو خاك پستى
اكسير تو داد خاك را لَون * وز بهر تو آفريده شد كَون
سر خيل تويى و جمله خيلند * مقصود تويى همه طفيلند
سلطان سرير كايناتى * شاهنشه كشور حياتى
لشكرگه تو سپهر خضرا * گيسوى تو چتر و غمزه ، طغرا [ 6 ]
وين پنج نماز كاصل توبه است * در نوبتى تو پنج نوبه است [ 7 ]
در خانهء دين به پنج بنياد * بستى در صد هزار بيداد
چون شب علم سياه برداشت * شبرنگ تو رقص راه برداشت [ 8 ]
خلوتگه عرش گشت جايت * پرواز پرى گرفت پايت
سر بر زده از سراى فانى * بر اوج سراى ام هانى [ 9 ]
جبريل رسيده طوق در دست * كز بهر تو آسمان كمر بست
برخيز هلا نه وقت خواب است * مه منتظر تو آفتاب است
امشب شب قدر توست بشتاب * قدر شب قدر خويش درياب
از حجلهء عرش بر پريدى * هفتاد حجاب را دريدى
تنها شدى از گرانى رخت * هم تاج گذاشتى و هم تخت
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص٤٥