ز اولين گِل كه آدمش بفشرد [ 34 ] * صافى او بود و ديگران همه دُرد
و آخرين دور كاسمان راند * خطبهء خاتمت هم او خواند
امر و نهيش براستى موقوف * نهى او منكر امر او معروف
با نكو گوهران نكو مىكرد * قهر بد گوهران هم او مىكرد
تيغ از اين سو به قهر خونريزى * رفق از آن سو به مرهم آميزى
مرهمش دلنواز تنگدلان * آهنش پاى بند سنگدلان
اينك امروز بعد چندين سال * همه بر كوس او زنند دوال
گر چه ايزد گزيد از دهرش * وين جهان آفريد از بهرش
آفرين كردش آفريننده * كاين گزين بود و او گزيننده
باد بيش از مدار چرخ كبود * برگزيننده و گزيده درود « 1 »
در نعت پيغمبر اكرم ( ص )
محمّد كه بى دعوى تخت و تاج * ز شاهان به شمشير بستد خراج
تنش محرم تخت افلاك بود * سرش صاحب تاج لولاك بود
رساننده ما را به خرّم بهشت * رهاننده از دوزخ تنگ زشت
ره انجام روحانى او دادمان * ره آورد عرش او فرستادمان [ 35 ]
نيرزد به خاك سر كوى او * سَرِ ما همه يك سر موى او
درستى دِهِ هر دلى كو شكست * شفاعت كن هر گناهى كه هست
سر آمدترين همه سروران * گزيدهتر جمله پيغمبران
گر آدم ز مينو در آمد به خاك * شد آن گنج خاكى به مينوى پاك
گر آمد برون ماه يوسف ز چاه * شد آن چشمه از چاه بر اوج ماه
هامش
( 1 ) هفت پيكر ، نظامى گنجوى ، صفحهء 6 .