تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
هم به چشم از رخ وى نور هدايت بينيد * هم به گوش از لب وى بانگ مساوا شنويد چشم گرديد به اعضا و به اعضا نگريد * گوش باشيد سراپا و سراپا شنويد شنويد از وى رمز شرف و عزّ و وقار * كه از او حاشا ، كلّا كه جز اينها شنويد بانگ او دعوت آزادى و آزادگى است * بانگ آزادى و آزادگى اينجا شنويد يك طرف نامهء لبيك ز يثرب خوانيد * يك طرف نعرهء سعديك ز صنعا شنويد [ 26 ] كوس فرمانبرى از سفله ادنى مزنيد * نغمهء برترى از عالم بالا شنويد آنچه در بردگى از غير شنيديد بس است * اين زمان مژدهء آزادى خود وا شنويد همه جا قائمهء ظلم در افتاده به خاك * همه را قاعدهء عدل مهيّا شنويد يك طرف كاخ مظالم را ويران بينيد * يك طرف خانهء ظالم را يغما شنويد از بلال حبشى كبر و ضلال قرشى * رخت در قاف عدم برده چو عنقا شنويد بانك تكبير قُبا خاست ز بنگاه قباد [ 27 ] * اينك آن بر شده گلبانگ معلّا شنويد