هم به چشم از رخ وى نور هدايت بينيد * هم به گوش از لب وى بانگ مساوا شنويد
چشم گرديد به اعضا و به اعضا نگريد * گوش باشيد سراپا و سراپا شنويد
شنويد از وى رمز شرف و عزّ و وقار * كه از او حاشا ، كلّا كه جز اينها شنويد
بانگ او دعوت آزادى و آزادگى است * بانگ آزادى و آزادگى اينجا شنويد
يك طرف نامهء لبيك ز يثرب خوانيد * يك طرف نعرهء سعديك ز صنعا شنويد [ 26 ]
كوس فرمانبرى از سفله ادنى مزنيد * نغمهء برترى از عالم بالا شنويد
آنچه در بردگى از غير شنيديد بس است * اين زمان مژدهء آزادى خود وا شنويد
همه جا قائمهء ظلم در افتاده به خاك * همه را قاعدهء عدل مهيّا شنويد
يك طرف كاخ مظالم را ويران بينيد * يك طرف خانهء ظالم را يغما شنويد
از بلال حبشى كبر و ضلال قرشى * رخت در قاف عدم برده چو عنقا شنويد
بانك تكبير قُبا خاست ز بنگاه قباد [ 27 ] * اينك آن بر شده گلبانگ معلّا شنويد
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص١٤٦