بنده را خواجه صفت عزّت و حرمت بينيد * خواجه را هم به ادب آدمى آسا شنويد
ظلم را رفته ز جا تا درك الاسفل مرگ * از نهيب خطر ربى الاعلى شنويد
مرد اسود را همپايهء ابيض نگريد * زن سودا را همرتبهء بيضا شنويد
نشنويد اين جا از هيچ در آوازهء ظلم * كز در قيصر ، آواز اطعنا شنويد [ 28 ]
بنده را حكم گزار از خط حريّت نفس * بر سر قيصر و هر قل به مدارا شنويد
هم به ادنى سخن از فضل و مروّت گوييد * هم ز اعلى سخن از رفق و مواسا شنويد
هم به تن نعمت آسايش امروز بريد * هم به جان مژدهء آمرزش فردا شنويد
هم به عقبى ثمر از زحمت دنيا يابيد * هم به دنيا خبر از راحت عقبى شنويد
آنك آوازهء عدل از در بطحا برخاست * گوش باشيد سراپا و سراپا شنويد « 1 »
پى نوشتها
[ 1 ] - سَقَط : سخن زشت و عمل ناپسند . ساقطه : مردم پست و سفله . ثقه : مورد اعتماد و
هامش
( 1 ) ديوان اميرى فيروزكوهى ، جمع و تدوين و شرح و تعليق دكتر امير بانوى مصفّا ، ج 1 ، ص 409 ، سال 1354 ، تهران .