تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
يك زمان ساغر صهبا به خرابات زنيد * يك زمان نغمهء ترسا به كليسا شنويد گاه در دير مغان از دو رخ مغبچه‌اى * رخصت بوس و كنار از سر سودا شنويد گاه از حمير و غُمدانش غمها بخوريد * گاه از حيره و نعمانش هرّا شنويد [ 23 ] وقتى از قيصر و شامش به شآمت افتيد * گاهى از حمير و كامش دم عُدوى شنويد [ 24 ] صد دهن دشنام از كبر به ادنى گوييد * تا مگر يك دهن احسنت ز اعلى شنويد حرف نفرين را در شكر نهان كرده ز بيم * تا مبادا به لب آريد و مبادا شنويد بىعنادى پى يكديگر از كين بدويد * تا دو ظالم را سرگرم مجارا شنويد [ 25 ] نشنويد آن همه آوازه بدين گوش اصمّ * تا به حجّت سخن از صخرهء صمّا شنويد سخنى روح فزا مىشنوم ، ها شنويد * شنويد اين سخن روح فزا را شنويد « 1 » آمد از بحر وجود آن دُر يكتا كه شما * قيمت گوهر خود زان دُر يكتا شنويد
هامش
( 1 ) تجديد مطلع .