يك زمان ساغر صهبا به خرابات زنيد * يك زمان نغمهء ترسا به كليسا شنويد
گاه در دير مغان از دو رخ مغبچهاى * رخصت بوس و كنار از سر سودا شنويد
گاه از حمير و غُمدانش غمها بخوريد * گاه از حيره و نعمانش هرّا شنويد [ 23 ]
وقتى از قيصر و شامش به شآمت افتيد * گاهى از حمير و كامش دم عُدوى شنويد [ 24 ]
صد دهن دشنام از كبر به ادنى گوييد * تا مگر يك دهن احسنت ز اعلى شنويد
حرف نفرين را در شكر نهان كرده ز بيم * تا مبادا به لب آريد و مبادا شنويد
بىعنادى پى يكديگر از كين بدويد * تا دو ظالم را سرگرم مجارا شنويد [ 25 ]
نشنويد آن همه آوازه بدين گوش اصمّ * تا به حجّت سخن از صخرهء صمّا شنويد
سخنى روح فزا مىشنوم ، ها شنويد * شنويد اين سخن روح فزا را شنويد « 1 »
آمد از بحر وجود آن دُر يكتا كه شما * قيمت گوهر خود زان دُر يكتا شنويد
هامش
( 1 ) تجديد مطلع .