لب هر سنگ سخنگويى از آن مظلمههاست * گوش داريد و از اين گونه سخنها شنويد
زير هر سقف و ستون خلقِ سِتان را نگريد [ 20 ] * بهر يك عيش و سكون آن همه غوغا شنويد
كاخ غسّان كه به مه برشده ز اركان درست * از شكست كمر بنده و مولا شنويد
هر شكاف از در و ديوار قصورش دهنى است * كه از آن قصهء ظلمى به مُحاكا [ 21 ] شنويد
يك طرف جلوهء آذين ز خدايان بينيد * يك طرف نالهء مسكين به خدايا شنويد
بينوا را سگ درگاه توانگر بينيد * ناتوان را خر خرگاه توانا شنويد
صوتى از ريزش خوناب دل از چشم يتيم * بزم قيصر را از غلغل مينا شنويد
ناشكيبايى ظالم پى تحصيل مراد * گر توانيد ز مظلوم شكيبا شنويد
نكبت مفلس از نعمت منعم پرسيد * غم نادارى از دولت دارا شنويد
قوّت بازوى سالار ز سر پنجهء كيست * نعرهء دريا از قطرهء دريا شنويد
شيخ نجد [ 22 ] از پى تعليم شما آمده بود * تا شما درسى از اهريمن كانا شنويد
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص١٤٤