باب الذال المعجمه
مع السين
ذى نفوس
- نام مردى رامشگر كه خدمت فلقراط شاه كردى : مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت
جهانديدهيى نام او ذى فنوس * كه كردى بر آواى بلبل فسوس
ذوش
- [ بشين معجمه ] سخت بد طبع و تند خوى باشد . مثالش رودكى « 21 » گويد :
بيت « 1 »
بانك كردمت اى بت سيمين * ذوش خواندم ترا كه هستى ذوش « 2 »
و به زاى هوز « 22 » نيز آمده به اين معنى .
ذرخش « 3 »
- برق را گويند : عنصرى گويد در تعريف شمشير :
ذرخش است گويى بمينا منقش * پرندست گويى بلؤلؤ مسخر
ذرع
- [ بفتح ذال ] گوشهء كشت و زرع به زاى هوز بتازى كشت را گويند : مثالش رودكى گويد :
بيت
زرع و ذرع از بهار شد چو بهشت * زرع كشتست و ذرع گوشهء كشت
اين از نسخهء حسين « 4 » وفائى « 5 » منقولست .
ذوراق
- طعامى كه از آرد پزند .
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « الف » : دوش .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « ب » : در نسخهء ميرزا .
( 21 ) اصل : فردوسى باشد . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 22 ) يعنى : زوش .