تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 920

مساهمون:

ص٩٢٠
بيت
گويد كه شعر خايم خايد ولى چنانك * خايند علك ماده خران از خران عنگ

عدنگ

- [ به دال مهمله . به وزن خدنگ ] مردم ابله و نادان را گويند . كذا فى التحفه .

مع الواو

عو

- [ بفتح عين ] آواز و بانگ بلند . مثالش حكيم اسدى فرمايد : بيت
فتاده چو عو طبل طغرل در ابر * گريزان ز بانگ سواران هزبر
« 1 » و بضم عين هر آوازى كه سگ كشد و زوزه نيز گويند « 21 » چنان كه « 2 » آذرى گويد : بيت
سگ نيم كز تگرگ دارم عو * يا ازين سو گريزم و زان سو

مع الهاء

عفه

- [ بضم عين و فتح فاى مشدد ] پوستينى باشد از پوست بره كه موى نرم داشته باشد . مثالش استاد رودكى گويد : بيت
روى هر يك چون دو هفته شكل ماه * جامه شان عفه سموريشان كلاه

عنجه

- [ به وزن غنچه ] گرد كردن و سرشتن باشد . « 22 » مثالش ابو العباس فرمايد : بيت
هيچ ندانم بچه شغل اندرى * ترف همى عنجه كنى يا شكر

عكه « 2 »

- [ بفتح عين و كاف مشدد ] مرغيست شبيه به عكعك كه كلاغ پيسه باشد .

مع الياء

عسكرى « 2 »

- جنسى از شراب كه از نيشكر سازند « 23 » شيخ مطهر گويد : بيت
برآورده جعد از رعانت بدوش * عرق كرده موى از سر عسكرى
و قسمى از شكر را نيز گويند كه منسوبست به عسكر كه نام محلى است چنان كه انورى نيز گويد :
آنكه از تجويف نالى ساقى احسان او * جام گه خوزى نهد بر دستها گه عسكرى

عسلى

- آنچه يهوديان بر جامه دوزند از جهت امتياز « 24 » . شيخ سعدى فرمايد : شعر
آن حلاوت كه تو دارى نه عجب كز دستت * على پوشد و زنار ببندد زنبور اين از نسخهء ميرزا منقولست اما آنچه بصواب * اقربست آنست كه عسلى جامه‌ايست مخصوص
گبران و بيت مرقوم به اين معنى مناسبت بيشتر دارد « 1 » و نيز يكى از الوان مقرره است نزديك به گزيده * « 3 » .
هامش
( 1 ) از اينجا تا پايان عبارت از « ب » است . ( 2 ) اين لغت و شرح آن از ب است . ( 3 ) كذا . در برهان است كه رنگى است كه بيشتر فقيران هند و گبران بدان رنگ جامه پوشند . ( 21 ) در برهان اين معنى را ندارد . و در معنى اول نيز مىنمايد كه مصحف غو باشد . ( 22 ) مصحف غنچه است . ( 23 ) برهان ندارد . ( 24 ) پارچهء زردى كه يهودان به جهت امتياز بر دوش جامهء خود مىدوخته‌اند ( برهان ) . غيار .