باب الراء
مع الالف
روا « 1 »
- جايز باشد و ديگر حصول يافته را گويند ، همچو كامروا . بمعنى اول حكيم خاقانى فرمايد :
بيت
دميد در شب آخر زمان سپيدهء حشر * بخفتن تو چو اصحاب كهف نيست روا
و بمعنى دوم هم او فرمايد « 21 » :
بيت « 1 »
اين دم طلب كه راحت ازين دم شود پديد * اينجا طلب كه حاجت از اينجا شود روا
و بمعنى روان نيز باشد « 22 » چنان كه « 2 » مولوى معنوى فرمايد :
بيت
محويم « 3 » به روى شمس تبريز * او محو ازل ، نه او نه مائيم
امروز زمانه درخور ماست * هر وجه كه رانيم روائيم
رويا
- يعنى روينده « 23 » . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 1 »
قياس از درختان رويا چه گيرى * ببين شاخ و بيخ درختان گويا
و شيخ نظامى نيز فرمايد :
بيت « 1 »
ز يك چشمه رويا شده دانهشان * دو چشمه شده آسيا خانهشان
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) اصل : چنانچه .
( 3 ) « س » : مجويم .
( 21 ) يعنى : خاقانى .
( 22 ) در برهان معنى كلمه از لحاظ عربى بودن نيز ذكر شده است كه : بضم اول خوبى منظر و ديدار ( اصل : رواء ) و بكسر اول سيراب شدن ( اصل روى ) ( رواء آب خوشگوار سيراب كننده ) و ريسمانى كه بدان بار شتر بر شتر بندند ( اصل : رواء ) باشد .
( 23 ) در برهانست كه به عربى خواب ديدن را گويند ( رؤيا ) .