تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
معاشرت باشد « 1 » : بيت
با كمين خنياگرت ناهيد را * آرزوى دوستگانى مىكند

داورى

- در تحفه بمعنى جنگ آمده و اين بيت شيخ نظامى مؤيد اين قولست : بيت
جهاندار دارا در آن داورى * طلب كرد از ايرانيان ياورى
و بعضى بر آنند كه داورى بمعنى خصومت و جدال باشد نه حرب و قتال « 2 » اما ازين بيت خواجه حافظ كه : بيت
لاله ساغر گير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم
اين مفهوم مىشود كه داورى بمعنى تظلم و شكايت و قضيه كه « 3 » بر حاكم عرض بايد كرد باشد « 21 » .

دژخى

- [ بفتح دال ] در شرفنامه گرفته روى و خشمگين باشد « 4 » و اين لغت مرخم دژخيم بود « 22 » .

دستنبوى « 5 »

- آنچه از جنس ميوه خوش‌بو و لخلخه و عطر بدست گيرند بوئيدن را « 23 » . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
در دست رضاى آن مطهر * دستنبوئيست خلد انور

ده پانزده دارى

- در شرفنامه بمعنى زيب و فر و آرايش دارى آمده . كذا فى المؤيد .

دهر نكوهى « 6 »

- يعنى شكايت دهر كردن و بد او گفتن . مثالش مؤيد الدين گويد : بيت
از دهر نكوهى نبود سود ترا * تسليم و رضاست راه بهبود « 7 » ترا
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر از آن « ب » است . ( 2 ) عبارت اخير را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) كه از « ن » است . ( 4 ) عبارت بعد را « الف » و « س » در حاشيه دارند . ( 5 ) اين لغت را مؤلف به صورت دستنبويه نيز قبلا آورده بود . ( 6 ) « س » : دهرنكوى . ( 7 ) بجز « ب » : تسليم و رضاست بهبود ترا . ( 21 ) در برهان بمعنى يكسو كردن ميان نيك و بد نيز هست . ( 22 ) در برهان بكسر اول و فتح ثالث نيز هست و گويد بنديوان و زندان بان را نيز گويند ( اما صحيح كلمه بضم اول است ) . ( 23 ) رجوع كنيد به : دستنبويه .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 593 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )