معاشرت باشد « 1 » :
بيت
با كمين خنياگرت ناهيد را * آرزوى دوستگانى مىكند
داورى
- در تحفه بمعنى جنگ آمده و اين بيت شيخ نظامى مؤيد اين قولست :
بيت
جهاندار دارا در آن داورى * طلب كرد از ايرانيان ياورى
و بعضى بر آنند كه داورى بمعنى خصومت و جدال باشد نه حرب و قتال « 2 » اما ازين بيت خواجه حافظ كه :
بيت
لاله ساغر گير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم
اين مفهوم مىشود كه داورى بمعنى تظلم و شكايت و قضيه كه « 3 » بر حاكم عرض بايد كرد باشد « 21 » .
دژخى
- [ بفتح دال ] در شرفنامه گرفته روى و خشمگين باشد « 4 » و اين لغت مرخم دژخيم بود « 22 » .
دستنبوى « 5 »
- آنچه از جنس ميوه خوشبو و لخلخه و عطر بدست گيرند بوئيدن را « 23 » .
مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
در دست رضاى آن مطهر * دستنبوئيست خلد انور
ده پانزده دارى
- در شرفنامه بمعنى زيب و فر و آرايش دارى آمده . كذا فى المؤيد .
دهر نكوهى « 6 »
- يعنى شكايت دهر كردن و بد او گفتن . مثالش مؤيد الدين گويد :
بيت
از دهر نكوهى نبود سود ترا * تسليم و رضاست راه بهبود « 7 » ترا
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر از آن « ب » است .
( 2 ) عبارت اخير را « الف » در حاشيه آورده است .
( 3 ) كه از « ن » است .
( 4 ) عبارت بعد را « الف » و « س » در حاشيه دارند .
( 5 ) اين لغت را مؤلف به صورت دستنبويه نيز قبلا آورده بود .
( 6 ) « س » : دهرنكوى .
( 7 ) بجز « ب » : تسليم و رضاست بهبود ترا .
( 21 ) در برهان بمعنى يكسو كردن ميان نيك و بد نيز هست .
( 22 ) در برهان بكسر اول و فتح ثالث نيز هست و گويد بنديوان و زندان بان را نيز گويند ( اما صحيح كلمه بضم اول است ) .
( 23 ) رجوع كنيد به : دستنبويه .