ربا
- [ بضم راء ] رباينده و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده « 21 » . مثال معنى اول خاقانى گويد « 1 » :
بيت
اقليم گشايى كه ز جاسوسى عدلش * بيجاده نيارد كه كند كاه ربائى
روهينا
- [ بضم راء ] شمشير گوهر دار را گويند . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر « 2 »
ز عكس رنگ رخ دشمنان او در جنگ * چو كهربا بدرخشد گهر ز روهينا
و در ادات الفضلاء بمعنى فولاد قيمتى و بران آمده و رويينا « 3 » به دو ياء نيز به اين معنى آمده « 4 » مثال اين معنى مسعود فرمايد :
[ بيت ]
هه آهن ز جنس يكدگرند * كه « 5 » همه از ميانهء خار است « 6 »
نعل اسبان شد آنچه ريم آهن « 7 » * تيغ شاهان شد آنچه روهيناست
و از بيت شمسى فخرى اين معنى نيز باندك تكلفى مستنبط مىشود . *
راورا
- [ بفتح راء و همزه و سكون واو ] خارپشت بود كه ژوژه نيز گويند ، مثالش شاعر گويد « 22 » :
بيت
رفتم بنزد خواجه ابو الفضل ساوهاى * بر طمع آنكه يابم از او وجه زر و سيم
روز دگر چو شعر تقاضاى من شنيد * سر در كشيد همچو راور از ترس و بيم « 8 »
و در فرهنگ [ بفتح واو ] آورده و به اين بيت عماد - الدين يوسف تمسك نموده :
بيت « 9 »
گر سايهء عمود تو افتد بفرق او * سر دركشد به سينه عدويت چو راورا « 23 »
رخشا
- [ بضم راء ] رخشنده باشد « 24 » .
هامش
( 1 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » : روهينيان ؛ در برهان قاطع : روهينيا نيز آمده است
( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد
( 5 ) همه جا : گر ( متن از ديوان مسعود سعدست )
( 6 ) « س » : خار بر است .
( 7 ) « الف » : نرم آهن .
( 8 ) « س » : هم .
( 9 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در برهان است كه بمعنى بزرگ و عظيم باشد ، در لغت زند و پازند و بمعنى رخشنده و رخشان هم آمده است و در عربى بكسر اول سود و نفع زر را گويند .
( 22 ) اين شاعر عماد الدين يوسف است .
( 23 ) ژاوژا نيز آمده است .
( 24 ) در برهان بفتح اول نيز آمده است .