بيت
از آن روى « 1 » آهنگران پشت پاى * بپوشند هنگام زخم دراى
و ديگر بمعنى سر كردن سخن آمده و در نسخهء ميرزا بمعنى سر كنندهء سخن نيز آيد « 2 » و بمعنى مطلق آواز دهنده نيز باشد چنان كه « 3 » خلاق المعانى فرمايد :
بيت
ز بس كه مى بگدازد دلم ز غصه و رنج * بجان رسيدم ازين شاعران هرزه دراى
و ديگر بمعنى امر بدر آمدن نيز باشد . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
اثر خير اثير دين خداى * مرحبا مرحبا دراى دراى
دوارى
- [ به وزن قطارى ] در فرهنگ بمعنى درستى مسكوك از طلا كه هر يك از آن موازى پنج شيانى باشد آمده . مثالش منوچهرى گويد :
بيت
چون تو كه خدمت هر « 4 » كهتر كنى و مهتر * از بهر ده شيانى وز بهر يك دوارى
شيانى نيز نام درمى است .
دارى
- [ بكسر راى مهمله ] در سامى فى الا .
سامى شخصى باشد كه مهمات خانه از خريد و فروخت و داد و ستد همه با او باشد و به عربى داريج گويند و در شامل اللغه بمعنى انباردار « 5 » آورده « 21 » .
دشتى
- [ به وزن پشتى ] بمعنى زلو باشد .
مثالش مولوى مثنوى :
بيت « 6 »
مرو زين خانهاى مجنون * كه كردى خوى ز هجران خون چو دشتى را فرو بردى
عجايب نيست خون خوردن
كذا فى الفرهنگ .
دشنگى
- [ بفتح دال و شين معجمه و سكون نون و كسر كاف فارسى ] روزگار را گويند .
مثالش شاعر گويد :
شعر « 7 »
دشنگى بشنگى و شوخى خويش * ببرد « 8 » آن بت شنگ را از برم
هامش
( 1 ) در شاهنامه ( چاپ نگارنده ) : چرم كاهنگران . . .
( 2 ) اين جمله تا كلمهء چنان كه را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) اصل : چنانچه .
( 4 ) در ديوان منوچهرى : چون تونىام كه خدمت هر كهتر . . .
( 5 ) « الف » : انبار در .
( 6 ) كلمه در « س » نيست .
( 7 ) كلمه از « ن » است .
( 8 ) « الف » : بود ؛ « ب » « ن » : ربود .
( 21 ) اين لغت در برهان نيست .