تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
بيت
از آن روى « 1 » آهنگران پشت پاى * بپوشند هنگام زخم دراى
و ديگر بمعنى سر كردن سخن آمده و در نسخهء ميرزا بمعنى سر كنندهء سخن نيز آيد « 2 » و بمعنى مطلق آواز دهنده نيز باشد چنان كه « 3 » خلاق المعانى فرمايد : بيت
ز بس كه مى بگدازد دلم ز غصه و رنج * بجان رسيدم ازين شاعران هرزه دراى
و ديگر بمعنى امر بدر آمدن نيز باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
اثر خير اثير دين خداى * مرحبا مرحبا دراى دراى

دوارى

- [ به وزن قطارى ] در فرهنگ بمعنى درستى مسكوك از طلا كه هر يك از آن موازى پنج شيانى باشد آمده . مثالش منوچهرى گويد : بيت
چون تو كه خدمت هر « 4 » كهتر كنى و مهتر * از بهر ده شيانى وز بهر يك دوارى
شيانى نيز نام درمى است .

دارى

- [ بكسر راى مهمله ] در سامى فى الا . سامى شخصى باشد كه مهمات خانه از خريد و فروخت و داد و ستد همه با او باشد و به عربى داريج گويند و در شامل اللغه بمعنى انباردار « 5 » آورده « 21 » .

دشتى

- [ به وزن پشتى ] بمعنى زلو باشد . مثالش مولوى مثنوى : بيت « 6 »
مرو زين خانه‌اى مجنون * كه كردى خوى ز هجران خون چو دشتى را فرو بردى عجايب نيست خون خوردن
كذا فى الفرهنگ .

دشنگى

- [ بفتح دال و شين معجمه و سكون نون و كسر كاف فارسى ] روزگار را گويند . مثالش شاعر گويد : شعر « 7 »
دشنگى بشنگى و شوخى خويش * ببرد « 8 » آن بت شنگ را از برم
هامش
( 1 ) در شاهنامه ( چاپ نگارنده ) : چرم كاهنگران . . . ( 2 ) اين جمله تا كلمهء چنان كه را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) در ديوان منوچهرى : چون تونىام كه خدمت هر كهتر . . . ( 5 ) « الف » : انبار در . ( 6 ) كلمه در « س » نيست . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) « الف » : بود ؛ « ب » « ن » : ربود . ( 21 ) اين لغت در برهان نيست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 590 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )