يكى نامه بنوشت فرخ دبير * ز داراب داراب بن اردشير
و درين بيت اردشير نام اصلى بهمن است .
مع التاء
دخت
- [ بضم دال ] دختر باشد . مثالش شهنامه :
بيت « 1 »
گزيده دلم دخت مهراب را * ببارم ز ديده به مهر آب را
ديو دولت
- يعنى دولتى كه زود زوال يابد « 21 » .
دادراست
- بمعنى عادل باشد مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
چو بشنيد جاماسب بر پاى خاست * چنين گفت كاى خسرو دادراست
دژهخت و دژهوخت
- [ بكسر دال و ضم هاء ] قبلهء پيشينيان « 2 » كه بيت المقدس باشد .
مثال اول « 3 » شاعر گويد :
بيت « 4 »
كعبهء نظم سخن خراب شد از تو * همچو ز بخت نصر حظيرهء دژهخت
دهمست
- [ بفتح دال و ميم و سكون ها و سين مهمله ] درختى است كه چون سوخته شود بوى خوش دهد و عرب آن را غار گويند [ بغين معجمه و راى مهمله ] در زمستان و بهار سبز باشد « 22 » .
در بايست
- همان در واى مرقوم بمعنى دوم « 23 » .
دوخت
- معروف « 24 » و ديگر بمعنى دوشيد و ادا كرد نيز آمده . مثال اين دو معنى سراج الدين راجى گويد :
شعر
شير هرماس دوخت تدبيرش * وام افلاس دوخت احسانش
دستادست
- يعنى نقد . مثالش ابو شكور گويد :
بيت « 1 »
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است .
( 2 ) « س » « الف » : پيشانيان . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) « ب » : مثالش ؛ « س » و « الف » ندارند . ( متن از « ن » است ) .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان بمعنى كسى كه دولت او را بقا و دوامى نبود و بكسر واو كنايه از دشمن دولت و مدبر و زود زوال باشد .
( 22 ) در برهانست كه معنى تركيبى كلمه ده نفر مست و سكران است .
( 23 ) يعنى بمعنى حاجت . و در برهان ترجمهء نوع نيز هست .
( 24 ) يعنى دو پارهء چيز يا دو چيز چون پارچه و جز آن را بهم متصل كردن بوسيلهء سوزن و رشته و جز آن .