تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
يكى نامه بنوشت فرخ دبير * ز داراب داراب بن اردشير
و درين بيت اردشير نام اصلى بهمن است .

مع التاء

دخت

- [ بضم دال ] دختر باشد . مثالش شهنامه : بيت « 1 »
گزيده دلم دخت مهراب را * ببارم ز ديده به مهر آب را

ديو دولت

- يعنى دولتى كه زود زوال يابد « 21 » .

دادراست

- بمعنى عادل باشد مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت
چو بشنيد جاماسب بر پاى خاست * چنين گفت كاى خسرو دادراست

دژهخت و دژهوخت

- [ بكسر دال و ضم هاء ] قبلهء پيشينيان « 2 » كه بيت المقدس باشد . مثال اول « 3 » شاعر گويد : بيت « 4 »
كعبهء نظم سخن خراب شد از تو * همچو ز بخت نصر حظيرهء دژهخت

دهمست

- [ بفتح دال و ميم و سكون ها و سين مهمله ] درختى است كه چون سوخته شود بوى خوش دهد و عرب آن را غار گويند [ بغين معجمه و راى مهمله ] در زمستان و بهار سبز باشد « 22 » .

در بايست

- همان در واى مرقوم بمعنى دوم « 23 » .

دوخت

- معروف « 24 » و ديگر بمعنى دوشيد و ادا كرد نيز آمده . مثال اين دو معنى سراج الدين راجى گويد : شعر
شير هرماس دوخت تدبيرش * وام افلاس دوخت احسانش

دستادست

- يعنى نقد . مثالش ابو شكور گويد : بيت « 1 »
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 2 ) « س » « الف » : پيشانيان . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) « ب » : مثالش ؛ « س » و « الف » ندارند . ( متن از « ن » است ) . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى كسى كه دولت او را بقا و دوامى نبود و بكسر واو كنايه از دشمن دولت و مدبر و زود زوال باشد . ( 22 ) در برهانست كه معنى تركيبى كلمه ده نفر مست و سكران است . ( 23 ) يعنى بمعنى حاجت . و در برهان ترجمهء نوع نيز هست . ( 24 ) يعنى دو پارهء چيز يا دو چيز چون پارچه و جز آن را بهم متصل كردن بوسيلهء سوزن و رشته و جز آن .