دزافتا كه صحنش نور دارد * بنا گويند كز شاپور دارد
مع الباء
داشاب
- بمعنى دهش باشد . مثالش استاد منوچهرى گويد :
بيت
ز كين تو غمناك گردد عدو * ز داشاب تو شاد گردد ولى
درياب
- بمعنى دريا باشد در فرهنگ .
مثالش عطار گويد :
بيت
تو حل خواهى شدن در آب معنى * اگر هستى يقين درياب معنى
و يكى از اكابر نيز مؤيد اين گويد :
[ بيت ]
گوهر از جود تو دزديم و فرستيم به تو * آب دريا به همه حال بدرياب شود
و بمعنى دريابنده نيز آمده و از بيت عطار اين معنى نيز باندك تكلفى مىتوان فهميد و بمعنى امر بدريافتن نيز باشد . شيخ سعدى نيز گويد :
بيت
درياب كنون كه دولتت هست بدست * كاين دولت و ملك مبرود دست بدست
دنب
- [ بضم دال و سكون نون ] بمعنى دم باشد چنان كه مولوى مثنوى فرمايد :
بيت « 1 »
كه درين زمان سرى تو چو تو خويش دنب دانى * چو ترا سرى هوس شد تو يقين بدان كه دنبى
داب و داراب
در نسخهء ميرزا بمعنى كروفر و خودنمائى آمده و در مؤيد دارات به تاى قرشت آمده به اين معنى و اين اصحست . مثالش ملا مطهر گويد :
گر ببينى اينهمه « 2 » دارات و داب و دار و گير * كه برسم شاه و امر باستان آوردهاند
و امير معزى نيز گويد :
بيت
بدرود كه پيش ملكان در صف محشر * دارات نمودى چو على در صف صفين
داراب « 3 »
نام پسر بهمن كه از هماى در وجود آمد و در صندوق گذاشته در آب فرات انداختند و گازرى يافت و شرح آن در شاهنامه مسطور است . مثالش فردوسى گويد :
بيت
سوم روز داراب كردند نام * كز آب روان يافتندش كنام
بعد از آنكه پادشاه شد شهرى ساخت كز دنام كرد و داراب نيز گويد چنان كه استاد لامعى جرجانى گويد :
بيت
بدينار و درم بر نقش كرده صورت ايشان را * بداراب اندرون دارا ، بگرگان اندرون گرگين
و نيز نام پسر او كه پدر دارا باشد . فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است .
( 2 ) كلمه در « الف » زير سطور در حاشيه است .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .