تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
دزافتا كه صحنش نور دارد * بنا گويند كز شاپور دارد

مع الباء

داشاب

- بمعنى دهش باشد . مثالش استاد منوچهرى گويد : بيت
ز كين تو غمناك گردد عدو * ز داشاب تو شاد گردد ولى

درياب

- بمعنى دريا باشد در فرهنگ . مثالش عطار گويد : بيت
تو حل خواهى شدن در آب معنى * اگر هستى يقين درياب معنى
و يكى از اكابر نيز مؤيد اين گويد : [ بيت ]
گوهر از جود تو دزديم و فرستيم به تو * آب دريا به همه حال بدرياب شود
و بمعنى دريابنده نيز آمده و از بيت عطار اين معنى نيز باندك تكلفى مىتوان فهميد و بمعنى امر بدريافتن نيز باشد . شيخ سعدى نيز گويد : بيت
درياب كنون كه دولتت هست بدست * كاين دولت و ملك مبرود دست بدست

دنب

- [ بضم دال و سكون نون ] بمعنى دم باشد چنان كه مولوى مثنوى فرمايد : بيت « 1 »
كه درين زمان سرى تو چو تو خويش دنب دانى * چو ترا سرى هوس شد تو يقين بدان كه دنبى

داب و داراب

در نسخهء ميرزا بمعنى كروفر و خودنمائى آمده و در مؤيد دارات به تاى قرشت آمده به اين معنى و اين اصحست . مثالش ملا مطهر گويد :
گر ببينى اين‌همه « 2 » دارات و داب و دار و گير * كه برسم شاه و امر باستان آورده‌اند
و امير معزى نيز گويد : بيت
بدرود كه پيش ملكان در صف محشر * دارات نمودى چو على در صف صفين

داراب « 3 »

نام پسر بهمن كه از هماى در وجود آمد و در صندوق گذاشته در آب فرات انداختند و گازرى يافت و شرح آن در شاهنامه مسطور است . مثالش فردوسى گويد : بيت
سوم روز داراب كردند نام * كز آب روان يافتندش كنام
بعد از آنكه پادشاه شد شهرى ساخت كز دنام كرد و داراب نيز گويد چنان كه استاد لامعى جرجانى گويد : بيت
بدينار و درم بر نقش كرده صورت ايشان را * بداراب اندرون دارا ، بگرگان اندرون گرگين
و نيز نام پسر او كه پدر دارا باشد . فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 2 ) كلمه در « الف » زير سطور در حاشيه است . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .