مع الخاء
درواخ
- [ بفتح دال و سكون راء مهمله ] آن را گويند كه از بيمارى برخاسته و در نقاهت « 1 » باشد . مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت « 2 »
كرده خصمان برو جهان فراخ * تنگتر از درونگه درواخ
و شمس فخرى نيز فرمايد :
بيت « 2 »
جمال دنيى و دين شاه « 2 » شيخ ابو اسحاق * كه خصم او را نبود ز دردها درواخ
اما ازين بيت معنى نقاهت ظاهر مىشود و بمعنى محكم و مضبوط نيز آمده چنان كه پير هرات قدس سره در مقالات خود از ذو النون نقل كرده كه فرمود : « چون كسى ياوى « 21 » كه بضاعت بدست او بود و درد تو با داروى او موافق باشد دامن او درواخ دار » . و بمعنى شجاع و دلير و شجاعت و دليرى نيز آمده و در شرفنامه بمعنى درشتى آمده و غلظت . مثالش منصور شيرازى فرمايد :
بيت
فلك جناب عطارد بنان مهر ضمير * زحل مراتب مه رايت اسد درواخ
و ازين بيت معنى شجاعت و دليرى ظاهر مىشود و ازين بيت ابو الفرج رونى معنى شجاع و دلير مستنبط مىشود كه :
بيت « 3 »
با امن تو درواخ ننگردد * شير فلك اندر غزال ملك
و در تحفه « 4 » بمعنى درستى آمده بر خلاف گمان ، گويند گمانم بفلان درواخست يعنى درستست و در نسخهء ميرزا به زاى فارسى آمده « 22 » اما به دو معنى اول . « 23 » .
ديولاخ
- يعنى مكان ديو ، چه لاخ بمعنى مكان آمده « 24 » . مثالش ضياء الدين فرمايد :
بيت « 5 »
ازين ديولاخ پر از غول بگريز * بغولان اگر دون نهاى « 6 » بيش مستيز
دخ و دوخ
- [ هر دو بضم اول ] گياهى باشد كه آن را حصير كنند مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
از بهر حصير بار گاهت * از سدره و طوبى آمده دخ
هامش
( 1 ) « س » : نقاهب .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است .
( 4 ) « ن » : و در فرهنگ .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 6 ) ب بجز « ب » : اگر دونهء .
( 21 ) يعنى : يا بى .
( 22 ) يعنى : دژواخ .
( 23 ) در برهان معنى عيب و عار نيز دارد .
( 24 ) در برهان معنى صحرا و خارستان دور از آبادانى و جايگاه خراب و چراگاه دور و سرد سير نيز دارد .