باب الدال
مع الالف
دروا
- [ به وزن فردا ] نگون آويخته باشد
و اندروا
نيز گويند « 21 » . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
چه اخگر ماند از آن آتش كه وقتى * خليل اللّه درو افتاد « 1 » دروا
و در فرهنگ زفا نگويا كه يكى از كتب معتبره فرس است بمعنى حاجت نيز آمده و بدين معنى اندر بايست و بايست و درواى و تلنگ و تلنه و وايه و وايا « 2 » مرادفند . مثالش حكيم اسدى فرمايد :
بيت
ز درواى ما هر چه بايست چيز * نه بستست بر ما در گنج نيز
و بضم دال بمعنى درست و تحقيق باشد .
مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 3 »
يعقوب آن فراست درواش ديد گفتا * بر پاكى مسيح چو تو محضرى ندارم
و در فرهنگ بضم دال نام پادشاه هندستان نيز باشد .
دوشا
- يعنى دوشيدنى « 22 » . مثالش حكيم اسدى فرمايد :
شعر « 4 »
ز گاوان صد و سى هزار از شمار * ز ميشان دوشا هزاران هزار
دولا
- در تحفه سبوى آب باشد « 23 » .
دوغوا
- [ بضم ] يعنى آش ماست .
ديبا
- حرير باشد « 24 » . مثالش معزى گويد :
شعر « 4 »
ز مشك سلسله دارى نهاده بر خورشيد * ز سبزه دايره دارى نهاده بر ديبا
دريغا « 5 »
- كلمه ايست كه در حين تأسف و
هامش
( 1 ) بجز « ب » : در آن افتاده .
( 2 ) س « الف » : دايا . ( متن از « ب » ، و « ن » است ) .
( 3 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان قاطع بمعانى سرگشته و سرگردان و نام فرشتهاى و كنايه از هاروت و ماروت نيز هست .
( 22 ) در برهان بمعنى كنايه از شخصى كه هر چه داشته باشد بتدريج از او بگيرند نيز هست .
( 23 ) در برهان بمعنى سبوى آب و شراب آمده است .
( 24 ) در برهان كنايه از ديدار خوبان نيز هست .