تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
شعر
ز دستينه دو ساعد ديدهء رونق * ز زر كرده دو ماهى را مطوق

ديوچه

- خوره‌ايست كه در پشمينه « 1 » افتد و بزيان دهد . مثالش كمال اسمعيل گويد : بيت « 2 »
گر فرشته است چو پروانه به آتش يازد * هر كه امروز نه چون ديوچه در مويش جاست
و در نسخهء ميرزا بمعنى ارضه باشد و بمعنى چوبى كه اندام را به آن خارند و زلو كه خون زايد « 3 » از بدن بمكد نيز آمده . مثال اين معنى مولوى معنوى گويد : بيت
سگ نئى بر استخوان چون عاشقى * ديوچه‌وار از « 4 » چه بر خون عاشقى
و شيخ نظامى نيز فرمايد : بيت
همه چون ديو باد خاك انداز * بلكه چون ديوچه سياه و دراز
و در صيدنهء ابى ريحان بيرونى مسطورست كه ديوچه نام گياهى است كه او را زردك نيز گويند [ بفتح زاى معجمه و ضم راى مهمله ] .

دره

- [ بفتح دال و راى مهمله ] شكم و شكنبه باشد . مثالش استاد كسائى فرمايد : بيت
درهء من شدست از نعمت * چون زنخدان خصم بر غدره « 5 »
و ديگر ميان دو كوه را گويند « 21 » . مثالش خواجو گويد : بيت « 2 »
سيه گشته چشمش بر « 6 » آهو بره * بر آورده كبكان خروش از دره

درزه

- [ بفتح دال و سكون راى مهمله و و فتح زاى « 7 » معجمه ] پشتهء علف يا هيمه و امثال آن باشد « 22 » . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت
در مجلس روزگارت اين بس * كز درزه رسيده‌اى بدسته
هامش
( 1 ) بجز « ب » نسخ ديگر افزوده‌اند : و ابريشمينه . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « الف » « ن » : زايده . ( 4 ) « الف » « ب » : ار . ( 5 ) « الف » : غدر . ( 6 ) « ب » : چو . ( 7 ) « س » : راى . ( 21 ) در برهان با تشديد راء نيز آمده است و بمعنى ولايتى از بدخشان و بضم اول و تشديد ثانى پوستى چند باريك كه بر هم دوزند يا بافند و گناهكار را بدان تنبيه كنند و بدان دهل و نقاره نيز نوازند و بمعنى دليل و برهان نيز هست . ( 22 ) در برهان بمعنى درز هم هست و دختر را نيز گويند و در معنى اول متن درژه نيز آمده است .