دالبزه
- [ به سكون لام و ضم باى تازى و فتح زاى معجمه ] قسمى از وطواط باشد و در سامى فى الاسامى داليزه آورده و گفته كه او را ترند نيز گويند « 1 » و به عربى وصع خوانند [ بفتح واو و سكون صاد مهمله و آخرش عين مهمله ] .
دربه
- [ به وزن حربه ] پيوند و پاره باشد مثالش شمس كوتوالى فرمايد « 21 » :
بيت
ز بس در به كه زد بر خرقهء خويش * ز سنگينى بدى هفتاد من بيش
درغاله
- [ بفتح دال و لام و سكون را با غين معجمه ] راهى كه در كوه باشد و « 2 » در نسخهء ميرزا و شرف نامه نيز « 3 » به اين معنى آمده . اما در سامى مسطورست كه « درغاله و هو ما انفرج بين جبلين » .
دم لابه
- غلطيدن سگ و دم گردانيدن زير پاى مربى خويش . مثالش مير غياث الدين محمد فرمايد :
بيت
بمدح آنچه افزوديم بر كمال * ز هجوم كه گوئى همان كم شود
ز دملابهء سگ چه شادى فزود * كه از عفعفش موجب غم شود
درخواه
- بمعنى گدا باشد « 22 » .
درسه
- [ بفتح دال و سين مهمله و سكون راى مهمله ] بمعنى عفو باشد و در فرهنگ درسته [ باضافه تاء به وزن شكسته ] آورده و به اين بيت رضى الدين لالاى قزوينى تمسك جسته كه :
بيت
هر آنكو كند جرم مجرم درسته * كند فضل حق از دمندانش رسته
[ معنى دمندان گذشت « 23 » ] .
درسته
- [ بضم دال و كسر راى مهمله ] در تحفة السعاده بمعنى كاه خرد كه از گندم و جو شكسته مىماند آورده « 24 » .
دژاكامه
- [ بفتح دال و ميم ] خواجه و زاهد باشد و در مؤيد دژكامه [ بحذف الف ] به اين معنى آمده و [ بكسر دال ] نيز به نظر رسيده و در فرهنگ بمعنى خشمگين و بدخو آورده « 25 » . مثال دوم فخر گرگانى گويد :
بيت
مكن دژكامگى با آن جوانمرد * بپرور مهر آن را كو بپرورد
هامش
( 1 ) « س » : گويند . ( متن از « الف » است ) .
( 2 ) واو از « ب » و « ن » است .
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در برهان بمعنى التماس و درخواست و امر به اين معنى نيز هست .
( 22 ) درپه و در پى نيز . به اين معنى است .
( 23 ) يعنى : دوزخ .
( 24 ) اين لغت در برهان نيست .
( 25 ) در برهان بمعنى كوتوال قلعه نيز هست .