حلاجان « 1 » را نيز گويند . مثالش استاد كسائى فرمايد :
شعر
تير بوديم در كمان يكچند * گوژ گشتيم چون درونه شديم
و فخر الدين گرگانى نيز گويد « 2 » :
[ بيت ]
سهى سر و قدش شد باژگونه * دو تا شد پشت او همچون درونه
و در مؤيد به اين معنى درونه [ بضم دال و راء ] و دورونه [ بضم دال و راء و سكون واوين ] آمده و بمعنى قوس قزح نيز آمده « 21 » .
دواله و دويره
- [ به وزن پذيره ] آن دوالى باشد كه به آن قمار بازند . و دواله بمعنى داروئى نيز باشد كه در بوهاى خوش به كار برند . « 3 » داشته نيز گويند و [ گذشت ] .
داره
- بمعنى وظيفه باشد . مثالش سوزنى گويد :
بيت « 4 »
هر كه عمل كرد بديوان او * خايه بود جامگى و داره كير
و در فرهنگ بمعنى هاله نيز آمده و در تحفة - السعادة بمنى مرد چالاك آمده « 22 » .
داورگاه
- بمعنى محكمه ، جايى باشد كه حاكم شرع نشيند و به عربى محكمه گويند « 23 » .
فخر الدين گرگانى گويد :
[ بيت ]
بداورگاه او با شاه و چاكر * يكى بودند درويش و توانگر « 5 »
بداور گه نشاندى داوران را * بكندى بيخ و بن بد گوهران را
دزد افشره
- همان دزد افشار مرقوم . مثالش « 6 » شيخ نظامى گويد :
بيت
او دزدد و من گدازم از شرم * دزد افشرهايست اين نه آزرم « 7 »
هامش
( 1 ) « س » : حالاجان .
( 2 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 3 ) اين جمله تا پايان را « الف » در حاشيه آورده است .
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) بجز « ب » : تونگر ( و تونگر لهجه ايست از توانگر ) .
( 6 ) « س » : مثالس .
( 7 ) « ب » : به آزرم .
( 21 ) در برهان بمعنى درون نيز هست كه كنايه از شكم باشد و ضبط اخير را نيز ندارد .
( 22 ) در برهان بمعنى اخير نيامده است و افزوده است كه مخفف دايره نيز باشد .
( 23 ) اين لغت در برهان نيست .